اقرب است ، يا نه ؛ در فرض اول قبله او نقطه شمال است ، خواه عرض جنوبى او اقل از عرض مكّه باشد ، و خواه موضع مفروض عديم العرض باشد ، و خواه عرض او شمالى باشد مطلقا - يعنى چه اين عرض شمالى كمتر از عرض مكه باشد و يا مساوى او و يا زائد بر او .
و در فرض دوم يا عرض شمالى او اكثر از عرض مكه است يا نه ، بنابر اول ، قبله او نقطه جنوب است ، و بنابر ثانى نقطه شمال .
در جميع اقسام ياد شده خط سمت بر تحقيق است نه بر تقريب ، زيرا كه همه در تحت يك دائره عظيمه نصف النهار واقعاند فافهم .
كلمهء 109
جمهور ناس و عامه مردم هر انتقال نفس را اگرچه از صورتى جزئى به صورتى ديگر باشد ، و انتقال نيز به هر نحوى بود ، فكر گويند .
مثلا شخصى را كه با خيالات خود محشور است ، گويند در فكر فرو رفته است .
اما فكر منطقى حركت علمى عقلى است و فقط در معقولات جارى است كه نفس ناطقه از مطلبى علمى اجمالى به سوى مبادى آن حركت عقلى مىكند ، و دوباره از همان مبادى به سوى همان مطلب به تفصيل بر وجهى خاص حركت عقلى مىكند . و اين حركت معدّ نفس است كه صورت علمى عقلى از مبدأ قدسى بر او افاضه شود .
خواجه طوسى در آغاز شرح منطق اشارات آنجا كه شيخ گفته است : « و أعني بالفكر هاهنا أن يكون عند إجماع الإنسان أن ينتقل عن امور حاضرة فى ذهنه إلى أمور غير حاضرة فيه » معانى فكر را آورده است . و نگارنده نيز در نثر الدرارى على نظم اللآلى كه تعليقات بر اللآلى المنتظمة متأله سبزوارى است به تفصيل بحث كرده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - « نثر الدرارى على نظم اللآلى » ص 85 ، 217 ، چاپ اوّل .