خواهيد فرمود در خود دارد . مىپرسيم كه اين علم در كدام عضو بدن او قرار گرفته است ، يا اين كه بدن او و هيچ عضوى از اعضاى بدن ظرف اين حقيقت كه علم است نيست بلكه در روان او است . زيرا كه علم صورت كلى مطلق نورى مجرد از ماده و احكام آنست و محال است كه وعاء او عضوى از اعضاى جسمانى بوده باشد . و باز مىپرسيم اگز علم در روان او است آن چنان است كه مثلا آب در آوندى است و يا طور ديگر است ؟ و سخن از پرسشهاى بسيار پيش مىآيد . اكنون كه آب را مورد مثل قرار دادهايم همين مثل را دنبال مىكنيم : ما ظرفهاى آب را گوناگون مىبينيم از آنى كه يك قطره آب در او مىگنجد تا آنى كه ظرف اقيانوس است كه ظرف بسيار بزرگى است ، يعنى يك قسمت عمده از گودى زمين كه ظرف آب اقيانوس است . و مىبينيم كه اين ظرفها را گنجايش محدود است ، و اگر آب از آن حدّ گنجايش فزونتر شود از لبههاى آوند فرو مىريزد . ولى انسان كه دانش فرا مىگيرد گنجايش آوند دانش براى دانش بيشتر ، بيشتر مىگردد و آمادگى بهتر براى فرا گرفتن دانش دشوارتر پيدا مىكند .
به بيان ديگر صحيح است كه بگوييم هر يك از افراد انسان را دو ظرف است براى دو گونه غذا : يكى ظرف آب و نان مثلا ، و ديگرى ظرف دانش . ظرف نخستين تا اندازهاى كه غذا قبول كرد از پذيرفتن غذاى بيشتر از آن ابا مىكند و مىگويد سيرم و ديگر گنجايش ندارم ، و پس از سير شدن اگرچه از آب و نان خالى سير شده باشد بهترين غذا برايش فراهم شود رغبت بدان نمىكند ، و از خوردن آن لذت نمىبرد ؛ اما دانش پژوه هرچه بيشتر دانش تحصيل مىكند به دانستن دانشهاى سختتر و سنگينتر و بالاتر گرايش پيدا مىكند و از فهميدن آن لذت بهتر مىبرد و شوق و ذوق وى به دانش بيشتر مىگردد و عشق و علاقهاش در تقرب به دانشمندان فزونتر مىشود . اينها امورى است كه هر يك از ما به وجدان خود ، مىيابد و بدانها تصديق دارد ، هيچ كس در آنها چون و چرا ندارد . هم اين كه مىگويد : من گرسنه بودم و غذا خوردم و سير شدم ، و هم اين كه همين شخص مىگويد : من نادان بودم و پرسيدم و دانا شدم ؛ در هر دو حال يك شخص موضوع
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٤٢