تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
اين دو قضيه است و هر دو حكم به يك من - يعنى به يك شخص - راجع است . پس ظرف نان و دانش يك چيز نتواند باشد و مسلّما هر يك را ظرفى جداگانه است . و اين هر دو قسم ظرف را هر شخص انسانى دارد ولى اين ظرف كجا و آن ظرف كجا . خواجه ابو الهيثم احمد بن حسن جرجانى را كه از دانشمندان بنام قرن چهارم هجرى است ، قصيده‌اى رائيه عائره است كه در اين موضوع فرموده است :
چرا چو تن ز غذا پر شود نگنجد نيز * ألم رسدش چو افزون كنى بر اين مقدار
و گوهرى دگر آنجا كه پر نگردد هيچ * نه از نُبى و نه از پيشه و نه از اشعار
سخن خواجه ابو الهيثم در اين دو بيت اشارت به همان مطلب فوق است كه در انسان ظرف غذائى است اگر از مقدار گنجايش او افزونتر به او غذا رسد رنج بيند ، اما ظرف ديگرى را انسان دارا است كه غذاى او غير از غذاى ظرف قبلى است و هر چه غذايش را به او بدهند پر نمىگردد . اگر نُبى - يعنى قرآن - و هزاران كتاب ديگر و هزاران پيشه و صنعت و هنر را و هزاران ديوان اشعار را فرا بگيرد پُر نمىشود بلكه گنجايش او بيشتر مىگردد . هر يك از ما مىداند كه گرسنگى معده به فرا گرفتن دانش رفع نمىشود . خواندن و دانستن يك رساله علمى كار يك لقمه نان را براى دانشمند گرسنه نان نمىكند ، او هر چه دانش آموزد بايد نان بخورد تا از گرسنگى بدرآيد . و چنان كه به عكس طالب علوم و معارف به خوردن نان و آب به مقصود خود نمىرسد ، آنچه بايد او را از آن گرسنگى و تشنگى بدرآرد غذاى علم است نه اين آب و نان . آيا آن غذا و اين غذا - يعنى دانش و نان - هر دو از يك جنس‌اند ، يا آن از جنسى است و اين از جنس ديگر ؟ اگر هر دو از يك جنس باشند بايد هر يكى كار ديگرى را بكند و اثر او را داشته باشد ، مثلا گرسنه نان به يافتن علم سير شود ، و يا گرسنه علم به خوردن نان ، دانا گردد ؛ مىدانيم كه اين چنين نيست . پس بايد نتيجه بگيريم : همچنان كه اين دو غذا دو گونه‌اند و از دو جنس‌اند بايد هر يك از آن دو ظرف مغتذي يعنى غذا گيرنده هم از دو جنس باشند . و به عبارت ديگر بايد
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 143 | حسن حسن زاده آملى