تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بين غذا و مغتذى سنخيت باشد . يعنى مغتذى غذاى علم از جنس علم بايد باشد ، و مغتذى غذاى نان از جنس نان . پس بايد بين وعاء علم با علم سنخيت بوده باشد ، چنان كه بين ظرف غذاء مادّى با غذا يك نحو سنخيّت است و انسان داراى اين هر دو قسم ظرف است ، و نور علم مجرد است پس وعاء آن كه روان انسان است نيز مجرد است . حديث مذكور مىفرمايد كه سعه وجودى وعاء علم به افاضه علم در او بيشتر مىشود ، يعنى نفس ناطقه علاوه بر اين كه موجودى عالى از جسم و جسمانيات و عارى از احكام نشأه طبيعت است كه خلاصه موجودى مجرد است ، مقام فوق تجرّد را هم دارا است كه او را حد يقف نيست يعنى در يك حدّ ثابت نيست ، و گوهرى فوق مقوله است ، زيرا مجرد بودن موجودى از ماده غير از مجرد از ماهيّت بودن او و عدم وقوف او در حدّى و مقامى است . توضيحا گوييم : در بحث از تجرد نفس ناطقه ، يك بار در تجرّد خيالى آن كه به تجرّد برزخى و تجرد مثالى نيز تعبير مىكنند ، بحث مىشود ؛ و يك بار در تجرد تام عقلى آن ؛ و يك بار در مقام فوق تجرد عقلى آن . تجرد برزخى در مقام مثال مقيّد است . و تجرد عقلانى در مقام ادراك معانى مطلقه و حقايق مرسله است . و فوق مقام تجرّد او اين است كه فوق مقوله است و او را حدّ يقف نيست . يعنى علاوه بر اين كه مجرد از ماده است ، مجرّد از ماهيّت نيز هست . ماهيت حكايت از ضيق حدّ و حصر وجودى چيزى مىكند ، و نفس عارى از آنست لذا او را مقام معلوم نيست تا در آن مقام توقف كند . بدان كه مشّاء فقط تجرد نفس ناطقه را از ماده ثابت كرده‌اند ، و تجرّد از ماهيت را فقط در واجب تعالى گفته‌اند ، اما در حكمت متعاليه - يعنى كتاب اسفار - و صحف نورى اهل عرفان كه صاحب اسفار نيز از مشرع و مشرب آنان ارتواء مىكند ، فوق تجرد نفس از ماده يعنى تجرد از ماهيّت نيز مبرهن شده است . هر يك از تجرد برزخى نفس ، و تجرد تام عقلى ، و مقام لا يقفى نفس را أدله خاص است . و همگى نتيجه مىدهند كه نفس غير از ماده و طبيعت عنصرى