نازل شود كه از او بكلّى بريده باشد .
يه - « فأنت منّي بلا تبعيض ، و أنا منك بلا حول » ظهور حق تعالى به مظاهر است ، نه اين كه مظاهر پارههايى از ظاهر باشند و بين آن دو تبعيض به معنى دو چيز جداى از هم باشند ، بلكه بعضى كه قائم به كل خود است و شأنى از شئون آنست . مثلا قوه خيال معانى مدركه را صورت مىدهد و مظهرى از مظاهر نفس است و در عين حال تبعيض بين آن دو نيست .
« و أنا منك بلا حول » بدين جهت است
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ، وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا »
« 1 » . در منتهى الارب گويد : حول كعنب : برگردانيدگى و برگشتگى ، و منه قوله تعالى :
« لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا ،
أي تحوّلا » . احتمال آن مىرود كه در ازاى بلا حول ، بلا تنقيص باشد نه بلا تبعيض ، و وجه آن ظاهر است ، و اصل عدم تحريف است فتدبر .
يو - « انت منّى باطن ، و انا منك ناطق » باطن است زيرا كه آنچه مشهود و ظاهر است مطلقا همه منتهى به او مىشوند . و ديگر اين كه باطن بودنش چنانست كه در صحيفه خامسه سجاديه آمده است : يا باطنا فى ظهوره ، و يا ظاهرا فى بطونه ، يا باطنا ليس يخفى ، يا ظاهرا ليس يرى . و در نوزدهم بحار از امام امير المؤمنين على - عليه السلام - است كه : اللهم انى أسألك يا من احتجب بشعاع نوره عن نواظر خلقه « 2 » .
« و أنا منك ناطق » از تو ناطقم . يعنى نعمت نطق را از تو دارم . فقط انسان است كه در ميان موجودات بدين نعمت بسيار بسيار گرانقدر نطق متنعّم است ، لذا نعمت نطق اختصاص بذكر يافت . و ديگر اين كه هر اثر نمودار دارايى مؤثر خود است ، لاجرم هر موجودى به زبانى تسبيح و تحميدگوى حق سبحانه است .
قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ
« 3 » . در الهىنامه آمده است : « الهى همه تو را خوانند : قمرى به قوقو ، پوپك به پوپو ، فاخته به كوكو ، حسن به هوهو ، يا هو يا من لا هو
هامش
( 1 ) - سورهء فاطر ( 35 ) : 44 .
( 2 ) - « بحار » ج 19 ، ص 183 ، چاپ كمپانى .
( 3 ) - سورهء فصلت ( 41 ) : 22 .