كلمهء 99
در اصطلاح اهل عرفان « ميخانه » را بر سه معنى اطلاق مىكنند :
اوّل عالم فيض و نور مطلق و جامعيّت اسماء و صفات كه مى معرفت از آنجا افاضه مىشود .
دوم مقام عشق و محبت كه باده و الهى و شوق از آنجا مىرسد .
سوم نفس عارف كه مجمع انوار معرفت و مملو از باده محبت است .
كلمهء 100
چون معاد از ضروريات دين اسلام است ، و صحت معاد بىبقاء روح معقول نيست ، و بقاى روح بىتجرّد آن تصوّر نمىشود ، پس تجرد روح از لوازم اعتقاد به دين اسلام باشد . مگر آن كه كسى معنى تجرد را نداند ، يا روح را جسمى لطيف عنصرى داند داخل بدن ، يا تصور كند اصلا بقاى روح در معاد لازم نيست و به عود اجزاى خاكى و خلقت روح جديد در آن اكتفا كند و گويد اين روح تازه را عذاب مىكنند به جرم آن روح معدوم شده چون در بدن معصيت كار قرار گرفته است بىاختيار خود . و آنها همه باطل است ، اما كسى كه به آن معتقد باشد كافر نيست « 1 » .
كلمهء 101
بدان كه مثل « مفهوم جوهر مفارق فى الذات دون الفعل » ، و « كمال اول لجسم طبيعى آلى من حيث يعقل الكلى » و نظير اينها ، مفاهيم عرضيه نفس هستند ، و مفهوم اعم است از ماهيت چون مفهوم وجود و وحدت و نور و علم و حيات و مشيت و غير اينها نسبت به حقيقت وجود . و مثال ظهور انوار نفس ناطقه
هامش
( 1 ) - « اسرار الحكم » ص 260 ، تعليقهء استاد علامه شعرانى - شرّف اللّه نفسه .