وجه دوم اين كه : كسى به من پيوست عزّت تو را در من وصف مىكند بدين معنى كه اين اتصال تدبير و وحدت صنع شگفت صورت آدمى را اسم اعظم « عزيز » ايجاب مىكند .
در الهى نامه گفتهام : الهى چه شگفتى از اين بيشتر كه ماء مهين خوانا و نويسا شود ، و سلاطه طين گويا و شنوا .
الهى همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه تماشايىتر از خود نيافت .
يا - « لست غيرى فيكون أعدادا » در بند « ب » اين حديث دانسته شده است كه انفصال خلق از خالق - جلّ شأنه - به نحو بينونت عزلى نيست بلكه بينونت وصفى است كه حق تعالى به صفت قهر و قدرت و كمال ديگر اسماء و صفات جمالى و جلالى از خلق جدا است ، و در بينونت عزلى لازم آيد كه حق سبحانه واحد محدود عددى باشد - تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا - و مفاسد بسيار بر اين پندار لازم آيد چنان كه به برخى از آنها اشارتى شده است . امام الموحدين امير المؤمنين على - عليه السلام - فرموده است : و من حدّه فقد عدّه . و فرمود : الأحد بلا تأويل عدد ، واحد لا بعدد « 1 » .
تبصره - اساطين حكمت در عين حال كه نفى وحدت عددى در واجب كردهاند ، اطلاق عدد بر او نمودهاند چنان كه جناب شيخ رئيس - قدّس سرّه الشريف - در فصل سوم مقاله هشتم الهيات شفا پس از تحرير مطالبى گويد : « فقد بان من هذا و ممّا سلف لنا شرحه أن واجب الوجود واحد بالعدد » « 2 » و لكن مراد از آن واحد بالشخص و بالتشخص و بالتعين است نه واحد بالعدد مستعمل در كم منفصل ، و خلاصه مراد وحدت و توحيد واجب الوجود است . هيچ مرزوق به عقل و فهم ، وحدت عددى را بر ذات واجب الوجود كه صمد حق است روا نمىدارد ، و هيچ حكيم متأله موحد بدان تفوه نمىكند . الحمد للّه بل اكثرهم لا يعلمون .
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغه » خطبه 1 ، 150 ، 183 .
( 2 ) - « الهيات شفا » ص 487 ، رحلى ، چاپ سنگى .