يب - « و لا من شىء خلقتنى فيكون معادى إلى ما سواك . بلكه معاد همه بسوى اوست بدانچه كه در فصول گذشته از ان اللّه اخترعنى من ذاته و غيره دانسته شده است .
يج - « كنت قبل رتقا و في ذاتك حقا . . . » اشاره به كريمه
أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما
« 1 » است . رتق بستن و فتق گشودن و شكافتن است ، مانند عقد و حل ، و قبض و بسط ، و متن و شرح ، و جمع و فصل ، و قضا و قدر ، و قرآن و فرقان و نحوها است . ما سوى اللّه به نحو رتق و قضا در ذات وجود صمدى احدى مستجناند ، و به نحو فتق و قدر خلقى بدون انفصال از ذات صمدى گسترش مىيابند چنان كه فرمود : « فأطلقتنى و لم تفصلنى » . اين لطيفه الهيه را صاحب اسفار در آخر فصل دوازدهم موقف اول الهيات آن در تفسير كريمه ياد شده به قلم آورده است :
في الكتاب الإلهى :
أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما
. و الرتق اشارة إلى وحدة حقيقة الوجود الواحد البسيط ، و الفتق تفصيلها سماء و أرضا و عقلا و نفسا و فلكا و ملكا . . . « 2 » .
تبصره - در تفسير رتق و فتق آسمانها و زمين آيت نام برده بيانى ديگر مبتنى بر انطباق و انفتاح منطقة البروج - يعنى دائره شمسيه - با معدل النهار - يعنى دائره استواى سماوى - است كه در رساله ميل كلّى مفصّل و مستوفى تقرير و تحرير كردهايم « 3 » .
يد - « فأطلقتنى و لم تفصلنى » در كنز اللغه گويد : « إطلاق : از بند رها كردن ، و روان كردن ، گشادن ، و به زبان آوردن سخن » . و در منتهى الأرب گويد : « گشادن دست به نيكى ، و رها كردن بندى را از بند » . يعنى من در ذات تو در مقام علم كه عين ذاتست نهفته بودم و مرا رها كردهاى يعنى از علم به عين آوردهاى و از خود جدا نكردهاى ، زيرا كه محال است كلمهاى از كلمات وجودى از اصل خود چنان
هامش
( 1 ) - سورهء انبياء ( 21 ) : 31 .
( 2 ) - « اسفار » ج 3 ، ص 23 ، رحلى ، چاپ سنگى .
( 3 ) - رسالهء « ميل كلى » ضمن « يازده رساله » ص 501 ، چاپ اول .