چو هر فرعى به اصلش عين وصل است * غذاى فرع هم از عين اصل است
ترا فرع شجر از وى نمونه است * غذاى ممكن از واجب چگونه است
چو ابراهيم و يوسف باش ذاكر * جناب حق تعالى را به فاطر
كه بىدرد و تسلسلهاى فكرى * بيابى دولت توحيد فطرى
ترا صد شبهه ابن كمونه * نماند خردلى بهر نمونه
ببينى بىزهر چون و چرايى * خدا هست و كند كار خدايى
درين مشهد رسيدى بىكم و كاست * به برهانى كه صدّيقان حق راست
از اين انفطار تعبير به اشتقاق نيز مىشود چنان كه حديث اشتقاق حجت بالغ و لسان صادق است ، به تفصيلى كه در انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه بيان كردهايم .
ح - « كنانى قديم و عيانى محدث » كنان مقابل عيان است . در قاموس گويد :
« الكنّ بالكسر : وقاء كلّ شىء و ستره كالكنّة و الكنان بكسرهما ، و البيت . ج :
أكنان و أكنّة » و در منتهى الأرب گويد : « كنان ككتاب : پوشش ، و پرده هر چيزى .
أكنّه جمع ، منه قوله تعالى :
وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً
» . و دانستى كه كلمات وجودى به اعتبار حقيقت وجودشان ازلى يعنى قديماند ، و به اعتبار تعين خلقيشان حادث و محدثاند . و مستور بودن قديم ازلى به لحاظ حجاب بودن اعتبار خلقى در انظار اكثرى است . الحجاب بينه و بين خلقه خلقه إيّاهم « 1 » .
مشهور است كه افلاطون قائل به قدم نفس بوده است ، با اين كه به موازين عقلى درست نمىآيد . لذا صاحب اسفار فرموده است :
و أما الذى اشتهر من افلاطون من أنّ النفس قديمة ، فمراده من قدمها قدم مبدعها و منشئها الذي ستعود إليه بعد انقطاعها عن الدنيا » .
و ما در شرح عين نهم « عيون مسائل النفس » همين كلام امام - عليه السلام - را كه كنانى قديم و عيانى حادث شاهد صاحب اسفار دانستهايم « 2 » .
هامش
( 1 ) - « اصول كافى » ج 1 ، ص 108 ، به اعراب راقم .
( 2 ) - « سرح العيون » ص 231 ، 245 ، چاپ اول .