تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
كه روزگارى بدان دچار شده‌ام ، و آن اين كه : در اثناى تدرّس و تعلّم علوم عقلى و صحف عرفانى دچار وسوسه‌اى سخت سهمگين و دژخيم و بدكنشت و بدسرشت در راه تحصيل اصول عقايد حقه به برهان و عرفان شده‌ام ، و آزرده خاطرى شگفت از حكمت و ميزان كه از هر سوى شبهات گوناگون به من روى مىآورد . ريشه اين شبهات و وسوسه‌ها از ناحيت انطباق ظواهر شرع انور - على صادعه الصلاة و السلام - با مسائل عقلى و عرفانى بوده است كه در وفق آنها با يكديگر عاجز مانده بودم ، و از كثرت فكرت به خستگى و فرسودگى موحش و مدهش مبتلا گشته‌ام ، و از بسيارى سؤال از محضر مشايخم :
آن عالمان دين به حق در سماى علم * سيّاره و ثوابت و الا گهر مرا
بيم جسارت و ترس اسائه ادب و خوف ايذاء خاطر و احتمال بدگمانى مىرفت . اين وسوسه - چنان كه گفته‌ايم - موجب بدبينى به علوم عقلى ، و سبب بيزارى از منطق و حكمت و عرفان شده است . و لكن به رجاء اين كه لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرا در درسها حاضر مىشدم ، و راز خويش را إبراز نمىكردم ، و از تضرّع و زارى اعاظم حكماء در نيل به فهم مسائل انديشه مىكردم ، مانند گفتار صاحب اسفار در مسأله اتحاد نفس به عقل فعّال و استفاضه از آن كه فرمود : و قد كنّا ابتهلنا إليه بعقولنا ، و رفعنا إليه أيدينا الباطنة لا أيدينا الداثرة فقط ، و بسطنا أنفسنا بين يديه ، و تضرّعنا إليه طلبا لكشف هذه المسألة و أمثالها . . . « 1 » . تنها چيزى كه مرا از اين ورطه هولناك هلاك ، رهايى بخشيد لطف الهى بود كه خويشتن را تلقين مىكردم به اين كه : اگر امر داير شود بين نفهميدن و نرسيدن مثل توئى ، و بين نفهميدن و نرسيدن مثل معلم ثانى ابو نصر فارابى ، و شيخ رئيس ابو على سينا ، و شيخ اكبر محيى الدين عربى ، و استاد بشر خواجه نصير الدين طوسى ، و ابو الفضائل شيخ بهائى ، و معلم ثالث ميرداماد ، و صدر المتألهين محمد شيرازى ، آيا شخص مثل توبه نفهميدن و نرسيدن اولى است ، يا آن همه
هامش
( 1 ) - « اسفار » ج 1 ، ص 284 ، رحلى ، چاپ سنگى .