تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
اسطوانه‌هاى معارف ؟ و همچنين خودم را به يك سو قرار مىدادم ، و اكابر ديگر علم را كه از شاگردان بنام آن بزرگان بودند ، و نظائر آنان را ، به سوى ديگر ، و سپس همان مقايسه را پيش مىكشيدم و به خودم تلقين مىكردم . تا منتهي مىشدم به اساتيدم كه به حق وارثان انبياء و خازنان خزائن معارف بوده‌اند - رفع اللّه تعالى درجاتهم - كه باز خودم را به يك جانب و آن حاملان و دائع علم و دين را به جانبى ، و همان مقايسه و تلقين را إعمال مىكردم كه تو اولائى به نفهميدن يا اين مفاخر دهر ؟ نظير مطلبى را كه علامه شيخ بهائى درباره شيخ اجل صدوق كه قائل به سهو النبى شده است ، فرموده است : هرگاه امر دائر شود بين سهو رسول و سهو صدوق ، صدوق اولى بدان است . از اين مقايسه قدرى آرام مىگرفتم ، تا بارقه‌هاى الهى چون نجم ثاقب بر آسمان دل طارق آمد ، و در پناه ربّ ناس از وسواس خنّاس نجات يافتم ففاض ثم فاض . و كأنّ كلام كامل و سخن دلپذير صاحب اسفار ذكر قلبى شد كه : حاشى الشريعة الحقة الإلهية البيضاء أن تكون أحكامها مصادمة للمعارف اليقينية الضرورية ، و تبّا لفلسفة تكون قوانينها غير مطابقة للكتاب و السّنّة « 1 » . و چون در رحمت رحيميه به روى ما گشوده شده است ، به علم اليقين بلكه به عين اليقين و فراتر به حق اليقين و فراتر به برد اليقين ، مطالب سهل ممتنع عقلى و عرفانى را رموزى يافته‌ايم كه پىبرده‌ايم اشارات به كنوزىاند . آنگاه رساله‌اى وجيز و عزيز در يك مقدمه و ده فصل در اين موضوع كه قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند نوشته‌ايم ، و همين موضوع را نام آن نهاده‌ايم ، و مكرر به طبع رسيده است . آرى به آسانى نادانى به دانائى نمىرسد ، و بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى .
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس * كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
هامش
( 1 ) - « اسفار » ج 4 ، ص 75 ، رحلى ، چاپ سنگى .