د - وجه ديگر در تعليق محال كه در فص محمدى گفت ، صحيح است كه به مضمون اين گفتارش باشد
و لست ادرك من شئ حقيقته * و كيف ادركه و انتمو فيه
زيرا كه نفس از اين حكم كلى خارج نيست ، و هر موجودى به لحاظ يلى ربه مشمول اين حكم است به علت اينكه همه شئون و اطوار وجوديه اويند و به اين وجه آنانرا حد نبود همچون امواج و دريا كه از يكسو حد موجى است و از جانب ديگر دريا است .
خاك چون عنقا و آدم اوج اوست * فعل حق دريا و عالم موج اوست
در حضيص موج او بس اوجهاست * موجها دريا و دريا موجهاست
صدر الدين قونوى در نصوص گويد اعلم انه ليس فى الوجود موجود يوصف بالاطلاق الاوله وجه الى التقييد و كذلك ليس فى الوجود موجود محكوم عليه بالتقييد الاوله وجه الى الاطلاق ، و من لم يشهد هذا المشهد ذوقا لم يتحقق بمعرفة الحق و الخلق . انتهى ملخصا .
اين مطلب همان است كه در صدر رساله گفتهايم موضوع بحث و مسائل اهل تحقيق حقتعالى است از حيث ارتباطين مذكورين .