چه ماهيت حكايت از حد و قصور شئ و ضعف و نقص آن دارد و حال اينكه نفس را حد يقف نيست لذا حد منطقى براى او نيست هرچند او را نسبت به مافوقش حد به معنى نفاد است ، بنابراين تركيب از جنس و فصل و مشابه آن بر او صادق نيست زيرا مركب از جنس و فصل همان ماهيت است ، تا چه رسد تركيب از ماده و صورت كه جسم را است . و چون مجرد از ماهيت است فوق مقولت است زيرا موجود مجرد از ماهيت وجود است و وجود نه جوهر است و نه عرض يعنى فوق مقولت است .
ادله تجرد نفس ، همينقدر عارى بودن گوهر نفس ناطقه را از ماده و احكام آن با حفظ مراتب تجرد ، اثبات مىكنند و نتيجه مىدهند كه پس از انقطاع نفس از بدن عنصرى ، بوار و هلاك در او راه ندارد .
در اين معنى و حكم تجرد با ديگر مجردات شريك است ، اما مجردى است كه او را حد يقف نيست سخنى فوق تجرد است و حكم اختصاصى او است .
در اين مطلب سامى اعنى مقام فوق تجرد بودن نفس به اهداى بعضى از مواريث علمى وسائط فيض الهى تشرف مىيابيم .
1 - برهان المتالهين امير المومنين على عليه السلام فرمود :
كل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 541
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٤١