تحقق داشته باشد و نه ناطق ، پس چگونه انسان در خارج تحقق مىيابد ؟ و بايد حيوان ناطق ، بنابر فرض عدم وجود خارجيشان ، از معقولات ثانيه باشند ، و حال اينكه هيچيك از اهل نظر قائل بدان نيست ، چگونه بايد آن دو را از معقولات ثانيه دانست و حال اينكه عبارت از جسم و روح مخصوص خارجىاند .
هشتم از شكوك اينكه در تمثيل به حقيقت انسانيه ، اهل نظر گفتند حقيقت شئ آن است كه شئ بدان تحقق مىيابد ، اگر مراد از اين حقيقت آنى است كه ما آن را تصور مىكنيم ؟ بايد تصور شئ بنابراين فرض سبب تحقق وجود شئ باشد . و اگر مراد از اين حقيقت آنى است كه ما آن را تصديق مىكنيم ؟ تصديق بعد از تحقق شئ است ، و سبب تصديق قبل از تصديق است . و اگر مراد از اين حقيقت آنى است كه ما محقق آنيم ؟ بنابراين وجه حقيقت واحدهاى به حسب خارج در هر فردى متحقق است نه به طور تعدد و توزع ، و حال اينكه شركت خارجيه بدون تعدد و توزع ممتنع است و احدى هم قائل به تعدد و توزع حقيقت واحده در خارج به حسب افراد نيست ، پس امر حقيقت شئ چگونه است ؟
اين بود ادلهء نهگانهاى كه در عدم اعتماد بر مبانى اهل نظر گفته شده است و ما نقل به ترجمه كردهايم و فعلا
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 519
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥١٩