ميزان همگى اعتراف دارند كه بسائط را حد نيست و رسم معرف كنه حقيقت نيست ، و معرفت مركب فرع معرفت بسائط است زيرا هر مركبى در وجود ذهنى و خارجى به حسب تركيبش ، منحل به بسائط مىشود ، و چون معرفت مركب موقوف بر معرفت بسيط است و معرفت به موقوف عليه يعنى بسيط حاصل نشود معرفت موقوف يعنى مركب هم حاصل نمىشود ، پس نتيجه اينكه علم به حقايق اصلا حاصل نمىشود .
ح - اقرب حقايق به انسان خود انسان است و حال اينكه به كنه خود نمىرسد تا چه رسد به ديگرى .
ط - اعرف حقايق جوهريه در نزد اهل نظر كه آن را به حقيقت براى تمثيل حقيقت جوهريه تعيين كردهاند ، حقيقت انسان است ، و در تعريف او گفتهاند انسان حيوان ناطق است و حيوان را تعريف كردهاند كه جسم نامى متحرك به اراده است و جسم را تعريف كردهاند كه جوهر قابل ابعاد ثلاثه متقاطع بر قوائم است ، و حال اينكه در اين تعريفات از چند وجه شك روى مىآورد
اول - در جنس بودن جوهر براى جسم .
دوم - اينكه قبول ابعاد مذكور ، بالفعل در كره تحقق نمىيابد ، و بالقوه بر هيولاى فقط هم صادق است .
سوم - اينكه نمو در سن شيخوخت وجود ندارد زيرا كه
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 517
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥١٧