ذبول منافى آن است .
چهارم - اينكه حساس و متحرك به اراده ، دو فصل انسان نيستند زيرا كه فصل قريب تعدد بردار نيست و اهل نظر بدين اعتراف دارند پس فصل آن معلوم نيست .
پنجم - اينكه ناطق به معنى مدرك كليات يعنى معقولات است پس ناطق صفت روح مباين حيوان است پس چگونه بر حيوان حمل مىشود ؟
ششم - اينكه چگونه ماهيت انسان از دو حقيقت متباين يكى روح و ديگرى جسم تركيب شده است ؟ و تشبث به حديث عشق و تدبير بين روح و جسم ، از تعشق به حديث و سوء تدبير است . يعنى آنكه سخن از عشق جسم و روح به ميان مىآورد تا بدين سخن تركيب بين آن دو را اثبات كند عشق به حديث دارد و دوست دارد كه حرفى بزند و گرنه حديث عشق بين روح و جسم مثبت مدعى نيست و اين سخن از سوء تدبير و بدانديشى است ، زيرا انسان را صورت احديت حقيقيه است يعنى صورت وحدانى و هويت واحده دارد ، و اين گونه معانى اضافى چون ابوت و ملكاند كه اضافه بين متضايفين مثلا جسم و روح مفيد چنين صورت وحدانى نيست .
هفتم - اينكه اگر حيوان جنس ، و ناطق فصل ، در خارج تحقق نيابند حمل آن دو بر يكديگر نشايد و اگرنه حيوان در خارج
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 518
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥١٨