سبب رجوع است ، مىرود ، پس مطلقا اتكال و اعتماد بر هيچيك از دو نظر تعويل و رجوع را نشايد .
د - هر صاحب راى نظرى ، به قوه فكريه جزئيه خودش در آن نظر مىافكند و در جاى خود مقرر است كه شئ يعنى مدرك ادراك نمىكند مگر آنى را كه با او مناسب است ، پس فكر جزئى ادراك نمىكند مگر جزئى مثل خود را ، و حال اينكه حقايق در حضرت علميه كلياتى است كه فكر جزئى به نحوه تعين آن حقايق در حضرت علميه نمىرسد و آنها را آنچنانكه هستند ادراك نمىكند .
ه - مىبينيم كه كسى اعتقاد به چيزى دارد كه براى او امكان ندارد اقامه برهان بر اعتقادش بنمايد ، و هرچند مشككين در اعتقادش تشكيك كنند كه قادر بر دفع آنها نباشد ، هرگز از اعتقادش دست برنميدارد ، پس حالش در اين اعتقاد ، مثل حال اهل اذواق است كه آنچه برايشان به طريق تلقى حاصل شده است قابل شك و ترديد نيست . و چون چنين كسى تابع دليل مشكك نيست و پيروى از شك شكاكان نمىكند و به خلاف شك و راى آنان معتقد است ، اين احتمال در همه معارفى كه براى اهل اذواق به طريق تلقى حاصل مىگردد ، جارى است .
و - حقايق اشياء در حضرت علميه بسيطاند يعنى وجودى احدى دارند ، و ما آنها را آنچنانكه تعين وجودى آنها
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 515
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥١٥