و دانستى كه وجود و واحد مانند حق و ميزان دو جسم يك روحاند و هريك چون عوالم و قوى به زنه حروف بسملهاند و ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحيم و تلفيق اين نكات با يكديگر ناطق است كه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن كه به اصطلاح خواص وجود واحد شخصى يعنى صمد حق است و هركسى را اصطلاحى دادهاند . چه قدر از مبانى حقه توحيديه دور است آنكه قائل به حلول است و حال اينكه بقول شبسترى
حلول و اتحاد اينجا محال است * كه در وحدت دوئى عين ضلال است
تميز محيط از محاط به امتياز و تعين احاطى است نه تقابلى حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة
( امام امير المومنين حضرت وصى عليه السلام ، خطبه 177 نهج البلاغه )
هرچند با تدبر از اصول سالفه تميز محيط از محاط بر اهل تميز معلوم مىگردد ، معذلك در بيان كلام مذكور امام ( ع ) در حكم تمييز گوييم
توهم نشود كه حال غيرتش غير در جهان نگذاشت پس غير كدام است و تميز او از غير به چه نحوه است ؟