از عجايب امور اينكه بسيارى از اهل قشر اينهمه آيات و احاديث مخصوصا كلام امير المومنين عليه السلام را مىبينند كه صريح در وحدت وجود است و خودشان مىگويند وجود حق نامحدود است ، آنگاه قائل به وحدت وجود نمىشوند و اگر وحدت وجود صحيح نباشد بايد حقتعالى محدود باشد تعالى عن ذلك علوا كبيرا .
به تقرير ديگر همين مطلب را بيان نمائيم انشاء الله .
در يك مملكتى يا شهرى كه مركب است از عقايد و مذاهب مختلفه كه بر حسب شرع جايز است با يكديگر زندگانى كنند مثلا در كردستان و بعضى قراء خراسان كه هم شيعه يافت مىشود هم سنى ، يا در خوزستان و فارس كه هم عرب هست و هم عجم ، و در بعضى بلاد آذربايجان كه هم ارمنى هست هم مسلمان ، وقتى بخواهند حاكمى بفرستند حاكم متعصبى را كه اختيار يك مذهب از مذاهب طرفين را نموده باشد نمىفرستند زيرا كه اگر يك حاكم سنى متعصب در شهرى كه يك قسمت عمده آن سنى و مابقى شيعه هستند بيايد ، مخصوصا در قديم كه ولات صاحباختيار مطلق بودند ، البته براى شيعههاى آن ولايت اسباب زحمت بود و راى او با راى سنىها موافق بوده شيعهها را از شهر بيرون مىكردند و كمكم آنجا را منحصر به سنىها مىنمودند و بالعكس .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 473
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٧٣