تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
نيست و حد محدودى ندارد لذا در همه جاى بدن هست و تمام خاصيات و كارهاى اعضاى ديگر به توسط او اداره مىشود . خداوند تبارك و تعالى هم در عالم همينطور ، اگر بينونت عزلى داشت و يك موجودى ممتاز و محدود جداى از ساير موجودات اينطور قيوميت نداشت كه در همه جا حاضر و ناظر باشد و اختيار همه در يد قدرت او باشد . علاوه بر اين ما ميخواهيم همه خاصيات همه چيزها را نسبت به حضرت حق بدهيم مثلا بگوييم آفتاب كه عالم را روشن مىكند خدا روشن مىكند و آفتاب واسطه است ، و آتش كه اطاق را گرم مىكند خدا گرم مىكند ، و آب و كوت و زمين كه نبات را مىروياند حقيقه خدا مىروياند ، و دواهايى كه انسان مريض را شفا مىدهد در حقيقت خدا شفا مىدهد همانطورى كه در روح و اعضا گفتيم كه چشم مىبيند در حقيقت ديدن كار روح است و چشم واسطه و هكذا گوش و دست و پا . پس درباره حضرت حق نمىتوانيم حد محدودى قائل شويم چون در اين صورت كه او عليحده خواصى را دارا بود چطور تمام خواص خورشيد و زمين و خاك را به او نسبت دهيم همينطور كه كار خاك را نمىتوانيم به آتش نسبت دهيم و كار آتش را به خاك ، همينطور نميتوانيم كار خلق را نسبت به حق دهيم و كار حق را نسبت به خلق .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 472 | جمعى از نويسندگان