تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
مىگوييم اجناس موجود مختلف است : انسان ، درخت ، ياقوت زمرد ، الماس ، ملائكه ، يكى هم خدا ، كه هريك خواصى دارند جداى از هم ، خداى تعالى هم خواص و حدودى داشته باشد غير از آنها . دليل و تقريب اين مطلب به ذهن اگرچه قدرى دقيق است ، اولا رجوع به خود كنيم مىبينيم ما مركب هستيم از اعضاى مختلفه چشم و گوش و دست و پا و زبان و بينى و غيره و هريك از اعضاء حد و خاصيت معين دارد مثلا چشم فقط مىبيند اگر به خواهى با چشم بفهمى غذاها چه مزه مىدهد ممكن نيست ، گوش فقط مىشنود اگر به خواهى شكل صاحب صدا را بدانى با گوش ممكن نيست چون كار گوش چيز ديگر است . و همچنين از زبان كار چشم نمىآيد وقتى غذا را به زور در دهن شما كردند فقط مزه را مىفهمى . و هكذا قلب به منزله امام است در عالم و روح را كه ملاحظه كنيد ميبينيد اولا يك عضو محدود عليحده نيست هيچ نمىتوان گفت جان در كجاى انسان است و با اينكه يك عضو عليحده نيست در محل چشم چشم است يعنى در چشم هست و در گوش هست و در دست و پا و غيره تمام حاضر است به طورى كه اگر يك عضو عليحده ممكن نبود اينطور مسلط بر تمام اعضاء و جوارح باشد چون خاصيت او منحصر به يك خاصيت معين