تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
نوريتش اشتداد مىيابد و ظهورش قوى مىگردد و كمالات و صفاتش ظاهر مىگردد ، لذا اطلاق وجود بر قوى اولى از اطلاقش بر ضعيف است ، زيرا هرچه حجابها كمتر باشد آثار وجود از حيث كمال و صفا و ادراك و غيرها بيشتر است . و تحقيق اين مطلب به اين است كه بدانى وجود را در عقل مظاهرى است چنان كه او را در خارج مظاهرى است ، از جمله اين مظاهر امور عامه و كلياتى است كه جز در عقل آنها را وجودى نيست ، و وجود كه بر افراد مضاف به ماهيات ، مقول به تشكيك است هرآينه وجود به اعتبار اين ظهور عقلى است . و آنكه گفته شده است وجود اعتبارى است وجود به اين معنى است . پس وجود من حيث هو هو بر آن افراد مضاف به ماهيات مقول به تشكيك نيست بل از اين حيث كه كلى محمول عقلى است ، مقول به تشكيك بر آنها است . و اين منافى نيست كه وجود به اعتبار طبيعت كليت خود عين ماهيت افرادش باشد ، چنان كه حيوان طبيعتش يعنى طبيعت به شرط لا جزء افرادش است و محمول بر آنها نيست ، و به اعتبار اطلاقش يعنى لا به شرط شئ جنس است و محمول بر افراد ، و به اعتبار عروضش بر فصول انواعى كه تحت طبيعت اوست عرض عام آن فصول است ، و آنچه بر افرادش به تشكيك واقع مىگردد ، بر همين امر است ، و تفاوت در افراد وجود در نفس وجود نيست بلكه