دريائى نيست .
ممكن است كه مخبر عنه در واقع موجود باشد و از آن خبر دهيم مثل اينكه از موجودات متحقق بالفعل در خارج خبر دهيم .
فارابى در اين قسم گويد آن وجود واقعى كه براى مخبر عنه بالفعل حاصل است آن را نيز حق گويند كه ثابت و محقق است .
صدق در مقابل كذب است و حق در مقابل باطل . اين قسم حق به اين معنى است كه آن وجود متحقق حق است و باطل ماهيت است كه اگر آن حصه وجود نباشد ماهيت نمودى ندارد و با قطع نظر از اين وجود حق ، باطل است و گفتار فارابى بعد از آنكه گفت و الاول تعالى حق من جهة المخبر عنه ، حق من جهة الوجود نص در اين معنى است .
لكن سيد فاضل نحرير امير اسماعيل شنب غازانى وجه دوم را اينچنين نقل كرده است و يقال حق للوجود الحاصل بالفعل ، يعنى عبارت فارابى مطابق نسخه او چنين است . ( هو الحق فكيف لا و يقال حق للقول المطابق للمخبر عنه اذا طابق القول ، و يقال حق للوجود الحاصل بالفعل ، و يقال حق للموجود الذى لا سبيل للبطلان اليه ، الخ )
آنگاه بالفعل را به اصطلاح منطقى كه مطلقه عامه است
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 431
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٤٣١