تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
" و الاول تعالى حق من جهة المخبر عنه " در منظومه حاجى تصحيف شده است كه المخبر عنه به هيات اسم مفعولى ، به صورت الخبر عنه نوشته آمد . قول در عبارت فارابى به معنى خبر است كه از آن به عقد و قضيه نيز تعبير مىشود . هر قولى كه مطابق بودن مخبر عنه با آن لحاظ شود آن قول را حق گويند كه حق صفت قول است چنان كه مىگوييم كلمه لا إله الا الله حق است كه مخبر عنه مطابق بكسر با است و قول مطابق به فتح باء ، و اگر به عكس آن اعنى مطابق بودن قول با مخبر عنه لحاظ شود آن قول را صدق گويند كه باز صدق صفت قول است چنان كه مىگويى قول فلانى صدق است و او در قول خود صادق است يعنى قول او مطابق است با آنچه كه از او خبر داده است كه قول مطابق بكسر با است و مخبر عنه مطابق بفتح باء ، قسم اول اين دو قسم كه همان حق بودن قول است وجه اول از وجوه معانى حق در كلام فارابى است . و بيان وجه دوم از معانى حق كه گفته است " و يقال حق للوجود الحاصل للمخبر عنه اذا طابق الواقع " اين است كه ممكن است مخبر عنه در واقع موجود نباشد و هنوز رنگ وجود نگرفته باشد مثل اينكه بگويى . درياى نقره مذاب سيال است كه اين قول تو صدق و حق است اگرچه وجود خارجى براى چنين