كتاب اسناد مىدهيم كه اين كتاب خيلى چيزهاى خوب به ما آموخته است ، اسناد تعليم به كتاب ، مجازى است . . .
و يا مىپرسيم : شما اين علوم و معارف را از محضر چه كسى تحصيل كردهايد ؟ در جواب مىگويد : از محضر فلانى ، اسناد افاده به فلانى مجاز است :
ديدهاى خواهم سبب سوراخ كن * تا حجب را بركند از بيخ و بن
موحّد مىداند كه هرچه اسم خلق روى او است عنوان اعدادى براى انسان دارد .
ما در امورى كه بدانها تعلق داريم و از ناحيه آنها كسب كمال مىنمائيم ، كمى تجزيه و تحليل بكنيم و كاوش بهنماييم ، به اين نتيجه مىرسيم كه همه آنها معداتند . مثلا : كسى كه كتاب را آموزنده مىداند ، آيا معانى و حقائقى را كه از كتاب فهميد ، كاغذ و سياهى ، يعنى مركّب به او تعليم دادهاند . مگر كاغذ و مركّب محتوى اين مطالب علمىاند ؟ مگر كاغذ و مركب جماد نيستند ؟ ما با زور بازو از دوده و زاج و صمغ و ماز و مركب ساختهايم ، سپس مطابق وضع و قراردادى خودمان نقوشى را پياده كردهايم ، كه هريك علامت و نشانهاى براى يك معنى است ، مثل نصب بيرق و علامتهاى رانندگى و جز آنها . همچو نيست كه اين معانى در نهاد اين نقوش باشد .
دو مثقال مركب را آب كرديم ، و در دوات ريختيم كه اگر به بيرون ريخته مىشد يك مقدار آب سياه بود حالا اين را آوردهايم با نوك قلم مطابق وضع و قرارداد خاصّى علائم حقائق و اعيان خارجى گردانيم . اينها معدّات ما براى استفاضه از فيض على الاطلاق مىباشند .
و الملهم المبتدع القديم * حق ، عليم ، منّه عظيم
ما به ظاهر كه اين سوى را مشاهده مىكنيم ، اسناد تعليم علوم و معارف را