العمى فيصدّ عنه فذلك ميت الأحياء » « 1 » .
اينها گرگاند در كسوت انسان . الآن هم پرده برداشته شود ، و « يوم تبلى السرائر » قيام كند در آنسوى پرده اين اشباه انسان را به صورت و سيرت واقعى آنان گرگ و پلنگ مىبينيد .
اى دريده پوستين يوسفان * گرگ برخيزى از آن خواب گران
گشته گرگان آن همه خوهاى تو * مىدرانند از غضب اعضاى تو
آن سخنهاى چو مار و كژدمت * مار و كژدم گردد و گيرد دمت
اينها انسان نيستند ، حيوانات درندهاند در لباس انسان ، در قالب و غلاف انسان . انسانيت انسان به غلاف تنش نيست ، بلكه به آن شمشير جانش است ، بقول شيخ سعدى :
طعنه بر من مزن به صورت زشت * اى تهى از فضيلت و انسان
تن بود چون غلاف و جان شمشير * كار شمشير مىكند نه غلاف
به موضوع بحث برگرديم : همانطور كه عرض كردهايم ، سير انفسى مهمتر از سير آفاقى است ، بايد كتاب وجود خودتان را مطالعه كنيد ، در خودتان بايد سفر به فرمائيد . ما هرچه را كه تحصيل مىكنيم ، از همين كانال وجودى خودمان مىگيريم ، جز اين كه معدّات مىخواهيم . استاد در واقع معلم نيست ، هرچند به ظاهر مىگوييم معلم . استاد ، علم دهنده نيست ، استاد معدّ است ، علم دهنده ديگرى است .
« الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ .
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ ، يَعْلَمْ » .
« 2 »
علت تامّه ، حقيقت جهانهاى هستى است ، اينها علت تامّه نيستند . به
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه
( 2 ) . سوره علق / 1 - 4 .