به اين و آن مىدهيم و وقتى كه دولت معرفت را به حقيقت يافتهايم ، مىبينيم اين اسنادها همه مجازىاند .
و باز از اين شخص مىپرسيم ، شما از استادتان چگونه علم آموختيد ، براى ما بيان بفرمائيد : او چگونه به شما علم داده است ؟ حالا كه مىخواهد بيان كند مىگويد : اين كه معلوم است ، استاد حرف زد ما گوش كرديم از او آموختيم .
مىپرسيم چگونه معلوم است ؟ حرف زدن ، حركت زبان و برخورد نفس به مخارج است ، كه از تموّج و شكن هوا اصواتى به نام الفاظ صورت مىپذيرد ، آيا علم از جان استاد در اين فضا با موج ، و شكن هوا به صماخ گوش متعلم رسيد ، و از آنجا در وى رسوخ كرد و به عضوى از اعضاى او نشست و دانا شد ؟
اينطور است ؟ يك مقدار تأمل مىكند و مىايستد و مىبيند اينطور نيست .
وانگهى ، در اين تعليم و دهش از استاد چيزى كاسته شد ، يا اين علم را كه انفاق كرد بر دانائى او افزوده شد . اين ديگر چه نعمت و سرمايهايست كه به انفاق افزوده مىشود ؟ ! بر اثر فحص و بحث و تدبر و تحقيق ، منتهى مىشود ، به اينكه تمام اين امور از درس و بحث و نوشتن و شنيدن و مطالعه و فكر و پاى تخته رفتن و ترسيم اشكال و وعظ و خطابه ، و ديگر امور وابسته به تعليم و تعلم همه معدّاتاند ، و آنكه علت تامه و مفيض على الاطلاق و معطى مطلق كمال است ، خداوند سبحان است ، و در اين مقام نيز سؤالات بسيار پيش مىآيد ، كه نحوهء استكمال چگونه است ؟ كيف كان ، انسان در مسير استكمال و تعالى روحى ، بر اثر مراقبت تامّ و مجاورت با عالم قدس ملكوت ، و اغتذا و تأدب از اين مأدبه الهى به كمال مىرسد و فعليت مىيابد ، و آنگاه مىبيند چشمههاى حكمت از جان او مىجوشد و به حرف مىآيد و گويا مىشود ، اين جوشش خوب است .
انسان چاهى حفر كند و به آب نرسد ، از خارج سطل ، سطل در آن آب بريزد و ذخيره كند ، بالأخره اين چاه آب نمىشود ، اين چاه ، چاه نيست ، چاه آنست كه به چشمهء آب برسد و آب از خود او بجوشد بناى حكماى پيشين بر
مجموعه مقالات (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٣٦