بارى سخن در اين بود كه انسان آگاه عبادت را براى طلب بهشت و دورى از دوزخ انجام نمىدهد :
چونكه اندر هر دو عالم يار مىبايد مرا * با بهشت و دوزخ و با حور و با غلمان چكار
عبادت آن لذت روحانى است كه انسان در تعلقش ، بلكه فوق مقام تعقل در شهودش مىيابد . انسان كامل و آگاه چرا خودش را به لذايذ ناپايدار محدود و مقيد كند ؟ او چرا بدنبال لذت أبدى جاويدانى غير متناهى نبوده باشد ؟
عارف ربّانى ملا عبد الصمد همدانى ، در بحر المعارف از كتاب « فردوس العارفين » نقل كرده است كه قال امير المؤمنين عليه السلام : « العارف اذا خرج من الدنيا لم يجده السائق و الشهيد في القيامة ، و لا رضوان الجنة في الجنة ، و لا مالك النار في النار ؛ قيل : و اين يقعد العارف ؟ قال عليه السلام : « في مقعد صدق عند مليك مقتدر » .
حضرت وصىّ ، امير المؤمنين على عليه السلام فرمود : « عارف كه از دنيا بدر رفت ، سائق و شهيد او را در قيامت نمىيابند ، و رضوان جنّت او را در جنّت نمىيابد ، و مالك نار او را در نار نمىيابد ؛ يكى عرض كرد پس عارف در كجا است ؟ امام فرمود او در نزد خدايش است .
عارف همواره نه در آسمان است و نه در زمين ، نه در بهشت و نه در دوزخ ، او پيش آسمانآفرين ، و بهشتآفرين است :
چرا زاهد اندر هواى بهشت است * چرا بىخبر از بهشتآفرين است
سبحان اللّه ، انسان چهقدر اعتلاى مقام پيدا مىكند كه با خدايش همنشين مىگردد ، و چهقدر انحطاط مىيابد كه از انعام و بهائم پستتر مىشود :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ » .
در اين موضوع مطلبى از ابن مسكويه در كتاب اخلاقى « طهارة الاعراق » به عرض برسانيم . الحمد للّه ، محفل عرشى ، و حافل ارباب فضل و