تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مقالات (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
سوگند به خدا ، عقيل را ديدم كه بىچيز بوده است - عقيل برادر آن جناب بود - تا آنكه از من يك من از گندم شما درخواست كرده است . و كودكانش را ديدم از تهيدستى رخساره‌شان نيلگون بود ، چند بار بنزد من آمد و همان گفتار را تكرار و تأكيد مىنمود ، بسوى او گوش فرا داشتم ، گمان برد كه من دينم را به او مىفروشم ، و راه خودم را ترك مىگويم و در پى وى مىروم ، پس پارهء آهنى را گرم كردم و او را به بدنش نزديك گردانيدم تا بدان عبرت گيرد ، پس چون شتر گر گرفته ، از رنج آن ناله برآورد و نزديك بود كه از آن پاره‌آهن بسوزد ، به دو گفتم اى عقيل : زنان گم كرده فرزند ترا كم بينند آيا از پارهء آهنى كه انسانى آن را براى بازى خود گرم كرده است ناله مىكنى ، و مرا به آتشى كه خداوند جبّار براى خشم خود برافروخت مىكشانى . آيا تو از رنج اين آهن سوزان ناله مىكنى و من از زبانه آتش جبّار ناله نكنم ؟ ! » « شگفت‌تر از امر عقيل اين كه كسى در شب با پيچيده‌اى در ظرفش و سرشته‌اى - هديه و حلوائى - نزد ما آمد ، كه ناخوش داشتم آن را چنان كه گوئى با آب دهن مار ، يا قى كردهء مار سرشته بود ، به دو گفتم اين صله است يا زكات يا صدقه است ، پس آن بر ما اهل بيت حرام شده است ؟ گفت نه اين است و نه آن ، هديه‌ايست ، گفتم : چشم مادران برايت گريان باد آيا از دين خدا نزدم آمدى تا مرا فريب دهى ؟ آيا خبط دماغ گرفته‌اى ، يا ديوانه‌اى جن‌ّزده‌اى ، يا بيهوده مىگوئى » . « سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با آنچه كه در زير افلاك آنها است به من دهند تا خدا را دربارهء مورى عصيان ورزم ، كه پوست دانه جوى را از او بربايم ، اين كار را نمىكنم . و هر آينه ، دنياى شما در نزد من از برگى در دهان ملخى كه آن را جاييده است و خورد كرده است خوارتر است . على را با نعمتى كه فنا پذيرد ، و لذتى كه بقا را نشايد چكار ؟ پناه مىبريم به خدا از خواب بودن و بيهوشى عقل و از زشتى لغزش ، و به او يارى مىجوييم » . حالا انصاف بدهيد و به‌فرمائيد ، كه طرفدار حقوق بشر چه كسى است و چه مذهب و آيينى است ؟ اين كه با برادرش آن هم در مقابل خواستن يك من