تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مقالات (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
آن شنيدى كه رفت نادانى * بعيادت به درد دندانى گفت باد است زان مباش غمين * گفت آرى ، ولى به نزد تو اين بر من اين درد كوه پولاد است * چون توئى بى خبر تو را باد است
غرض اين كه بايد معانى واقعى اسماء و صفات الهى را دارا شد ، و آن كه به عرض رسانده‌ام ، هركس بدان پايه كه دارا است به همان اندازه انسان است ، و به همان اندازه قدر و قيمت دارد ، و به همان اندازه قرآن و بهشتى بلكه بهشت است ، اين دارائى است . انسان بر اثر اين دارائى ، ولايت تكوينى بدست مىآورد ، و چنان قدرت وجودى پيدا مىكند كه تصرّف در مادهء كائنات مىنمايد ، و خودش بهشت‌آفرين مىشود ، چون مظهر تام اسماء و صفات الهى مىگردد . مىبينيد كه انسان كامل ، حرف بهشت را نمىزند بلكه بهشت‌آفرين را طلب مىكند اگر بهشت شيرين است ، بهشت آفرين شيرين‌تر است . اين كلام سيد الاوصياء امير المؤمنين على عليه السلام ، است : « ما عبدتك خوفا من نارك ، و لا طمعا في جنتك ، بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك » ترا از بيم آتش و به اميد بهشت پرستش نمىكنم ؛ بلكه ترا شايسته پرستش يافتم و پرستش مىكنم . بقول شيخ بهائى در نان و حلوا :
نان و حلوا چيست اى نيكو سرشت * اين عبادتهاى تو بهر بهشت نزد اهل دين بود دين كاستن * در عبادت مزد از حق خواستن رو حديث ما عبدتك اى فقير * از كلام شاه مردان ياد گير چشم بر اجر عمل از كورى است * طاعت از بهر عمل مزدورى است
و در نهج‌البلاغه آمده است كه : « انّ قوما عبدوا اللّه رغبة فتلك عبادة التجّار ، و انّ قوما عبدوا اللّه رهبة فتلك عبادة العبيد ، و انّ قوما عبدوا اللّه شكرا فتلك عبادة الأحرار » . « 1 »
هامش
( 1 ) . « نهج‌البلاغه » فيض ، حكم / 229