دانشجويان و بزرگان اهل علم و كمال مىباشد ، مىدانيد كه « اخلاق ناصرى » ترجمه « طهارة الأعراق » ابن مسكويه مىباشد ، كه محقق خواجه نصير الدين طوسى از عربى به فارسى ترجمه كرده است و مرحوم سيد صالح خلخالى ، كه شاگرد ارشد حكيم الهى ميرزا ابو الحسن جلوه بود و شرح حال او در مآثر و آثار فاضل نراغى آمده است ، در شرح مناقب ، منسوب به شيخ محيى الدين عربى گويد : ( ص 67 چاپ سنگى ) : كتاب « طهارة الاعراق » افلاطون الهى را ابو على مسكويه از زبان يونانى به عربى ترجمه نمود و سلطان الحكماء محمد بن حسن نصير الدين طوسى آن را از زبان تازى بپارسى درآورد و به اخلاق ناصرى موسوم كرد « 1 » .
غرض اين كه ابو على احمد بن مسكويه گويد : « جوهر انسانى را فعل خاصى است ، كه هيچ موجودى با وى در آن شركت ندارد ، و او اشرف موجودات عالم ما است ، پس اگر افعال خاص به او ، از او صادر نشود به مثل چنانست كه فعل فرس بكمال از او صادر نشود ، و كمال اسب اين است كه سوارى خوبى براى انسان باشد ، و چون از اين فعل و كمال سقوط كند ، همسر حمار گردد ، بر وى پالان نهند و او را بار كشند » .
و يا سيف كه او را فعلى خاصى است كه كمال او در آنست ، و چون شمشير از كمالش بيفتد نعل چارپا گردد .
بارى ، شمشير پولادين تا به كمالش است ، لايق دست دلاوران است ، داراى غلافى گرانقدر است ، بر كمر يك سلحشور جنگآور بسته است و چهقدر قدر و قيمت دارد ، حالا اگر اين شمشير از كمال خود ساقط شود ، او را موريانه خورد و زنگ زد و فاسد شد ، پارهء فلزى است ، كه به كنارى انداخته مىشود تا در دست يك آهنگر عادى مىافتد و نعل چارپائى مىشود ، بهبين از كجا به كجا رسيده است :
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ
هامش
( 1 ) . مآثر و آثار / 185 ، شرح مناقب / 67 .