تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
نيست ، چنان‌كه هريك از طبيعيّات و نفسيّات و عقليّات مقام معلوم دارند ، و نفس ناطقه را مقامات و درجات متفاوت و نشئات سابق و لاحق است كه او را در هرمقام و عالمى صورت خاصّى است ، و دانستى كه تشكيك در ماهيّت و تفاوت آن صحيح نيست ، و نفس حدّ وقوف در كمال ندارد پس مجرّد از ماهيّت است ، بلكه در ميان تمام موجودات بعدم وقوف در يك حدّ ثابت ، ممتاز است ؛ اين مطلب را متأله سبزوارى نيز در حكمت منظومه آورده است و فرموده است :
و انها بحت وجود ظل حق * عندى و ذا فوق التجرد انطلق
و در حاشيه آن آورده است كه شيخ اشراقى - قدّس سرّه - به بساطت نفس استدلال كرده است كه : « كلّ ماهية تتصورها النفس لذاتها تشير اليها بهو و تشير إلى ذاتها بأنا ، فذاتها شيء منسلخ عن التعيّنات و لا يقال عليها أزيد من وجود أو موجود فهي بسيطة ، و إذا كانت النفس بهذه البساطة فما حدسك بما فوقها ؟ و نيز فرمود : إن المشّائين يقولون بتجرّد النفوس الناطقة و العقول عن المادة ، و التجرد عن الماهية لا يقولون به إلّا في الواجب تعالى » . و همين دليل را در اسرار الحكم آورده است كه براى مزيد تبصّر نقل مىشود : « نفس نطقيه قدسيه آدمى از ماهيّت مجرّد است چه جاى از مادّه چنان‌كه سبقت گرفته‌اند ما را از معروفين حكماء ، حكيمين متألهين شيخ مقتول شهاب الدين سهروردى و حكيم محقّق صدر الدين الشيرازى - قدّس سرّهما - . بيان اين مطلب آنست كه نفس نطقيه قدسيه انسيّه وجود بسيطى است و بس ، و نور بسيط است دون انوار قاهره و نور الأنوار ، ولى شوب ماهيّت و ظلمت در هيچيك نيست چه ظلمت عدم نور است و ما بحذائى ندارد ، بلكه نور حسّى هم بسيط است بجميع مراتبش از شمسى و قمرى و سراجى و شعاع و ظل ؛ بلى مشرق و أشرق و مضيء و أضوأ دارد ، و وهم توهّم كند كه ظل نور است با آميختگى بظلمتى و خطا است كه ظل هم طورى است از نور چه ظاهر بالذات و مظهر غير است ، و شوب و آميختگى داشتن ظلمت به آن ايجاب است و قضيه موجبه وجود موضوع مىخواهد و