ملّا گويد كه بر شد احمد به فلك * سرمد گويد كه سپهر در وى در شد
و نيز فرموده است :
درياست دلت گر تو شناور بشوى * غوّاص محيط هفت كشور بشوى
در بحر وجود تو است موجود همه * طوفان بكنى و خواه لنگر بشوى
و نيز جناب صدر المتألهين - قدّس سرّه الشريف - در جاى ديگر صحيفهء مكرمهاش اسفار مىفرمايد : « إنّ النفس الإنسانية ليس لها مقام معلوم في الهوية و لا لها درجة معيّنة في الوجود كسائر الموجودات الطبيعيّة و النفسية و العقلية التي كلّ لها مقام معلوم ، بل النفس الإنسانية ذات مقامات و درجات متفاوتة و لها نشئات سابقة و لا حقة و لها في كلّ مقام و عالم صورة أخرى » « 1 » .
بفرماييد با هم بگلشن راز جناب عارف شبسترى برويم :
شراب بيخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى أمانى
بخور مى تا ز خويشت وا رهاند * وجود قطره با دريا رساند
شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست باده خوار است
شرابى را طلب بىساغر و جام * شراب باده خوار ساقى آشام
شرابى خور ز جام وجه باقى * سقاهم ربّهم او راست ساقى
طهور آن مى بود كز لوث هستى * ترا پاكى دهد در وقت مستى
هامش
( 1 ) . اسفار ، ط 1 ، ج 4 ، ص 83 .