تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
گردد ، و تنبيها بر اين مقام گفتم : اى آفريدگار همه چيزها در ذات خود ، تو مر آنچه را كه آفريده‌اى دربر دارى مىآفرينى آنچه را كه وجود او در تو غير متناهى است ، پس تويى ضيّق و واسع اگر آنچه را كه خداوند آفريده است در قلبم باشد ، نور ساطع او در نزد نور قلب من ظهورى ندارد . آن‌كه گنجايش حق دارد كه غير متناهى است از خلق كه متناهى است تنگى ندارد ، پس امر سعه قلب اى شنونده چگونه است مقصودش اين كه اگر عرش و آنچه را كه از آسمانها و زمينها دربر دارد صد ميليون برابر كنى نسبت بسعهء قلب أولياء اللّه اندك‌اند كه آن متناهى است و اين غير متناهي . و چه نازك كارى در تعبير بزاويه است . بلكه اين گفتار عارف بسطامى نسبت به عالم اجسام و براى تقريب فهم محجوبين است نه بقياس همه موجودات كه در آنجا نيز همين نسبت بين آنها و قلب هست ، چه در حديث قدسى ثابت شد كه « لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدي المؤمن » ، و در روايت ديگر به اضافه « التقى النقي » ، يعنى « قلب عبدى المؤمن التقيّ النقيّ » . قال في مزامير العاشقين عن السيد الداماد - رحمه اللّه - ورد عن طريق الخاصّة و العامة : « انّ قلب المؤمن بيت اللّه الحرام و قلب العارف عرش اللّه الأعظم » « 1 » . از سرمد كاشى - رحمة اللّه تعالى عليه - يادى شود :
آن كو بصر حقيقتش ياور شد * خود پهن‌تر از سپهر پهناور شد
هامش
( 1 ) . بحر المعارف مولى عبد الصمد همدانى ، ره ، ط 1 ، ص 223 .