شرطافزونى نمىآورد بلكه زمينهسازى مىكند تا عامل بتواند تأثير نمايد .
أما در فلسفه اسلامى ، با وضوح هم عامل اصل و هم عامل زيادتى تبيين مىشود ، و روشن مىسازد كه عامل درونى با كمك عوامل خارجى علّت پيدايش پديده متكامل مىباشند ، و عامل و معمول مساوى يكديگرند و چيزى بدون علّت و عامل باقى نمىماند . مثلا يك دانه گندم كه رشد و نموّ پيدا كرده و به بوتهاى همراه با چند دانه گندم ديگر متكامل گشته است داراى عواملى است كه اگر آنها را مورد محاسبه دقيق قرار دهيم معلوم مىشود كه چيزى بدون عامل باقى نمىماند بلكه عامل و معمول مساوى با يكديگرند و فرمول زير مبيّن اين واقعيّت است :
+ عامل نور + عامل آب + قوه درونى + يك دانه گندم با بوته گندم و محصولات آن - عامل مواد نهفته در دل خاك + عامل هوا . و در فلسفه ماركسيسم بايد فرمول زير را بجاى فرمول بالا انتخاب نماييم :
با گندم و محصولات آن - عامل درونى آنتىتز + يك دانه گندم ( تز ) .
بديهى و روشن است كه فرمول دوم هيچگونه انطباقى با واقعيت خارجى ندارد ، و حس تجربه و قانون عليت آن را نفى مىنمايد زيرا كه يك دانه گندم با آنتى تز درونى ( بذر ) مساوى است با يك دانه گندم از محصول توليد شده كه با آنتىتز درونى همراه است و بقيه گندمها و ريشه ، ساقه و برگها بدون علت ميماند . » .
دليل شصت و پنجم : ابو البركات بغدادى در جلد دوم كتاب معتبر يازده دليل در جوهر غير جسمانى بودن نفس ناطقه نقل كرده است كه ده دليل آن را تا كنون در اين گنجينه آوردهايم ، و دليل يازدهم آن اين است :
« أما الذين منعوا أن تكون - النفس - عرضا موجودا في الموضوع ، و قالوا إنها من الجواهر التي وجودها لا في موضوع لكنّها ليست بجسم ، و حدّوها بأنها جوهر غير جسمانى محرك للبدن ، فاحتجوا على ذلك بأنّ القوّة العاقلة تعقل ذاتها غير خارجة عن ذاتها بل من
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٢٠٢