« وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً »
دقّت بسزا شود تا دانسته شود كه علم و عمل عرض نيستند بلكه جوهراند ، بلكه ما فوق مقولهاند كه عين حقيقت گوهر انسان مىشوند ، و دانسته شود كه أعمال انسان در اين نشأه بحسب ظاهر حركتاند و باطن آنها كه لبّ و جان آنها است موجودى ابدى است كه از حركت ، جوهرى ابدى ببار آيد ، و از اين معنى تجسم اعراض كه تجسّم اعمال است دانسته مىشود ، اقرأ وارق » اين بود تمامت آن نكته .
اى عزيز همانگونه كه در صدر اين گنجينه گفته آمد ، پس از معرفت به توحيد صمدى كه اساس همه معارف است ، نوبت معرفت نفس انسانى است تا آدمى گوهر ذات خود را بدرستى بشناسد و سعادت أبدى جاودانى خود را تحصيل كند ؛ قوله سبحانه :
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها .
در روانشناسى دو أمر از اصول و أمّهاتاند : نخستين اين كه اين گوهر چگونه گوهرى است ، و دومين اين كه چه چيزى پروراننده اوست ؛ نگارنده را از فضل إلهى در هريك از اين دو أمر ياد شده أثرى خواندنى و ماندنى است ، در اصل نخستين همين « گنجينه گوهر روان » ، و « دروس معرفت نفس » ، و « الحجج البالغة على تجرّد النفس الناطقة » ، و « عيون مسائل النفس ، و شرح آن سرح العيون في شرح العيون » و در امر دومين اثر مؤثر و مؤثّر و كتاب متين و قويم عليينىّ « دروس اتحاد عاقل بمعقول » ؛ اين كتاب بيست و سه درس است و اكثر درسهاى آن خود رسالهاى در معرفت نفس است ؛ سه درس آخر آن در تمثل و تجسّم اعمال و در بيان اين كه جزا نفس عمل است اهميّت بسزا دارند ، خواننده گرامى را بدان كتاب عالى الشأن ارجاع مىدهيم ، و اللّه سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب .
تبصره : جناب بابا افضل كاشى - رضوان اللّه عليه - در تقرير اين دليل فرمايد :
« دليل بر آنكه نفس ناطقه جز تن است : هرچه جسم و جسمانى بود جز يك نقش نپذيرد ، از آنكه چون نقشى ديگر پذيرفتى به آن نقش ديگر آميختى و هردو باطل