تبصره : اين دليل در حقيقت به دليل هفتم برگشت مىكند و مآل هردو يكى است فتدبّر .
دليل پنجاه و پنجم : اين دليل را نيز فخر رازى در مباحث مشرقيه آورده است و دليل دوازدهم آنست ، و عبارتش اين است :
لو كان محلّ الإدراك قوة جسمانيّة لصح أن يقوم ببعض ذلك الجسم علم و بالبعض الآخر جهل ، فيكون الشخص الواحد عالما و جاهلا بشيء واحد في حالة واحدة .
ترجمه : يعنى اگر محلّ ادراك قوّه جسمانى باشد ، بايد صحيح باشد كه بعض آن جسم محلّ آن علم باشد دون بعض ديگر ؛ پس آن بعض جسم كه محلّ علم شده است عالم است و آن بعض ديگر جاهل ، پس لازم آيد كه شخص واحد در يك حالت هم عالم به يك چيز باشد و هم جاهل بدان .
دليل پنجاه و ششم : نفس ناطقه مدرك ذاتش است ، و در اين ادراك به امر ديگرى جز نفس ذاتش احتياج ندارد ، و در نمط سوم اشارات و ديگر كتب حكميّه مبرهن است كه « كلّ معقول قائم بذاته فهو عاقل لذاته » يعنى هر معقول قائم بذاتش عاقل ذات خود است ، پس نفس ناطقه عقل و عاقل و معقول است ؛ و هيچيك از قواى جسمانى مدرك ذات خود نيستند ، پس اين دو امر مغاير هماند و نفس ناطقه موجود مجردى از مجردات ماوراى عالم طبيعت و نشأه عنصرى است .
دليل پنجاه و هفتم : حواس چون از عالم جسماند فقط مدرك محسوساتاند ، أما نفس ناطقه اسباب اتفاقات و اسباب اختلافات محسوسات را ادراك مىكند مانند ادراك منجّم كسوف قبل از وقت را ، و آن اسباب در حقيقت و واقع معقولات آن محسوساتاند و نفس در ادراك آن معقولات هيچ استعانت بجسم و آثار جسم نمىكند .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٨٤