تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
أن يكون شيئا جسمانيّا فإن جملة أبداننا بالنسبة إلى الصور المتخيلة لنا قليل من كثير فكيف تنطبق الصور العظيمة على المقادير الصغيرة ؛ و ليس يمكن أن يقال إن بعض تلك الصور منطبعة في ابداننا ، و بعضها في الهواء المحيط بنا إذ الهواء ليس من جملة أبداننا و لا آلة لنفوسنا أيضا في افعالها و إلّا لتألّمنا بتفرقها و تقطّعها ، و لكان شعورنا بتغيّرات الهواء كشعورنا بتغيّرات أبداننا ، فإذا محل هذه الصّورة شيء غير جسمانى ، و ذلك هو النفس الناطقة » « 1 » . ترجمه : يعنى اين دليلى است كه افلاطون بر آن اعتماد كرده است ، و آن را بعضى از اهل تحقيق از متأخرين اينطور تقرير كرده است كه ما صورتهايى را كه در خارج وجود ندارند مانند دريايى از شراب ، و كوهى از ياقوت ، تخيل مىكنيم ، و بين اين صور محسوسه و بين غير آنها تميز مىدهيم ، پس اين صور امور وجوديه‌اند ، و چگونه اينچنين نباشند و حال اين كه ما چون زيد را تخيّل كرديم و سپس او را مشاهده كرديم بطور قطع حكم مىكنيم كه بين اين صورت محسوسه و آن صورت متخيّله فرق نيست ، و اگر آن صورت متخيّله موجود نباشد اين حكم بدين‌گونه نخواهد بود . حال گوييم : محلّ اين صورتها ممتنع است كه شيء جسمانى باشد زيرا كه همهء بدن ما نسبت به آن صور متخيله قليلى از كثير است ، پس چگونه صور عظيمه بر مقادير صغيره منطبق مىشود ؟ ! و نميتوان گفت كه بعض آن صور در بدن ما منطبع است و بعض آن در هواى محيط بما زيرا كه هوا نه از جمله بدن ما است و نه آلت نفس ما در افعالش ، و گرنه بايد بتفرّق و تقطع هوا آزار ببينيم ، و بايد شعور ما بتغيّرات هوا مثل شعور ما بتغيّرات بدن ما باشد ، پس محل اين صور شيءاى است غير جسمانى و آن نفس ناطقه است .
هامش
( 1 ) . مباحث مشرقيه ، ط حيدر آباد دكن هند ، ج 2 ، ص 373 .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 183 | حسن حسن زاده آملى