تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
تعقلا بعد ما لم يكن فيكون قد حصل لها صورة المتعقل بعد ما لم يكن لها ؛ و لأنها مادية فيلزم أن يكون ما يحصل لها من صورة المتعقل من مادّته موجودا في مادّته أيضا ؛ و لأن حصوله متجدّد ، فهو غير الصورة التي لم تزل له في مادّته لمادّته بالعدد ؛ فيكون قد حصل في مادّة واحدة مكنوفة بأعراض بأعيانها صورتان لشيء واحد معا و قد سبق بيان فساد هذا ؛ فإذن هذه الصورة التي بها تصير القوّة المتعقلة متعقلة لآلاتها ، تكون الصورة التي للشىء الذي فيه القوة المتعقّلة ؛ و القوّة المتعقلة مقارنة لها دائما فإمّا أن تكون تلك المقارنة توجب التعقّل دائما أو لا يحتمل التعقّل اصلا و ليس و لا واحد من الأمرين بصحيح » . اين دليل جناب شيخ را حضرت استاد علّامه شعرانى - قدّس سرّه - در شرح تجريد خواجه طوسى به فارسى ، بدين‌صورت ترجمه و بيان فرموده است « 1 » : « دليل چهارم - ابن سينا اين كه - اگر قوه عاقله در آلتى از آلات جسمانى باشد مانند قلب يا دماغ چنان‌كه قوه باصره در چشم است و قوه ذائقه در زبان ، بايد قوه عاقله پيوسته قلب يا دماغ را ادراك كند يا هيچوقت ادراك نكند ، و اين حال فعلى كه مشاهده مىكنيم كه گاهى ادراك قلب و دماغ كرده‌اند و گاهى نكرده‌اند هرگز اتفاق نيفتد . قوه عاقله اگر در همه دماغ باشد يا در بعض اجزاء دماغ فرق نمىكند بايد آن مقدار از جسم دماغ كه قوه عاقله در آن است همان مقدار درك كند . اكنون مىپرسيم قوه عاقله كه جسمانى است و در جزئى از اجزاء دماغ قرار دارد ، بودن اين قوه در محلّ خود آيا كافى است كه محل را درك كند يا نه ؟ نظير آنكه وجود درد در دندان كافى است كه صاحب درد دندان را فى الجمله درك كند ، يا كافى نيست چنان‌كه وجود قوه باصره در چشم كافى نيست چشم را ببيند . اگر بگويند كافى است ، گوييم بايد هميشه قوه عاقله آن جزء دماغ را كه در آن است درك كرده باشد ، و اگر گويند كافى نيست گوييم پس بايد صورتى از آن جزء دماغ بار ديگر در
هامش
( 1 ) . ط 1 ، ص 251 .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 177 | حسن حسن زاده آملى