تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
آيد چه اگر آن مجرد مفروض حال در محلّ باشد مجرّد نيست ، و اگر نباشد فهو المطلوب ، و در صورت حال بودن آيا مدرك محلّش هست يا نيست و هكذا هلّم جرّا . و اگر مادّى و جسمانى است پس اگر مثل صورت نفس ناطقه باشد كه حال در محلّ است لازم آيد اجتماع مثلين در مادّه واحده ، و همچنين اگر مثل صورت محل بود كه بواسطهء آن بتواند محل را ادراك كند چنان‌كه بواسطه صورت اشياء جسمانى آن اشياء مدرك مىشوند چه اين كه صورت آنها معلوم بالذات نفس است ، و خارج آنها معلوم بالعرض نفس ، و عمده در اجتماع مثلين بنابراين دليل سابق اين اجتماع مثلين است كه يكى صورت اصلى محلّ است ، و ديگرى صورت منتزعه از آن‌كه بواسطهء اين دومى عين محل خارجى ادراك مىشود ؛ و اين دو صورت يكى صورت اولى اصلى محل ، و ديگرى منتزع از آن است ، و لازم آيد دو صورت مثل هم در محلّ واحد حلول كند كه اجتماع مثلين در محلّ واحد است . و اگر مثل هيچيك از آن دو نبود شناعت آن أفحش است كه جمع متقابلين در موضوع واحد مىشود ، اگرچه مثلين هم متقابلين‌اند و اجتماع متقابلين بتعبير أعمّ كه شامل مطلق متغايرين از مثلين و غير مثلين گردد در موضوع واحد محال است و مبتنى بر محال نيز محال است يعنى كه نميشود نفس ناطقه محلّش را ادراك كند ، و حال اين كه نفس ناطقه گاهى بدن و أجزاء و أعضاى آن را ادراك مىكند و تعقّل مىنمايد و گاهى نه و اين واسطه محقق است ، يعنى اين شق ثالث كه تعقّل نفس مر بدن و اعضايش را گاهى هست و گاهى نيست ثابت و محقّق است و قضيّه بطور منفصلهء حقيقيّه نيست . تبصره : همين دليل ، حجّت چهارم نمط هفتم اشارات است ، و عبارت جناب شيخ رئيس - رضوان اللّه عليه - اين است : « زيادة تبصرة : لو كانت القوّة العقلية منطبعة في جسم من قلب أو دماغ لكانت دائمة التعقل له ، أو كانت لا تتعقله البتّة ، لأنّها أنما تتعقل بحصول صورة المتعقّل لها فإن استأنفت