تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
از نفس مخصوص او است ، پس وى در اينحال بنفس مخصوص خويش عالم است و از جمله بدن و از كلّ واحد اعضاء و ابعاضش غافل ، پس آن معلوم غير از اين مغفول است . دليل چهل و نهم : جناب صدر المتألهين در كتاب شريف مبدء و معاد « 1 » ، چند دليل در تجرّد نفس ناطقه ، و مغايرت آن با بدن جسمانى آورده است ، از آن جمله فرموده است : « حجّة أخرى : و هي أن نفس الإنسان و ذاته مشعور بها في جميع الأوقات حتى وقت النوم و السكر و الإغماء فما من جزء من أجزاء بدنه من قلب أو دماغ أو روح بخاري إلّا و هو ينساه أحيانا ، و أكثر الإنسان ما أدركه أو أدركه بتشريح أو تعليم من غيره ، و ادراك ذاته دائما ، فما يدركه دائما غير ما ينساه أحيانا ، و لو كان جملة بدنه أو شيئا منها أو عرضا قائما بها أو بجزئها لما استمرّ شعوره بذاته مع نسيانها فالمشعور به في جميع الأوقات غير البدن و أحواله ، و لا جسم آخر و أحواله و هو ظاهر » . يعنى آن حقيقت بنام نفس ناطقه هميشه ذاتش برايش مشعور بها است يعنى شاعر ذات خود است حتى در نوم و سكر و إغماء ، يعنى هيچگاه از خود غافل نيست و عالم بذات خود است ، أمّا به بدن و أجزاى بدن هميشه توجّه ندارد بلكه بسا اجزايى است كه بايد به علم تشريح و به تعليم ديگرى دانسته شوند ؛ پس اين حقيقتى كه براى خودش حاصل است و بدن و اجزاى آن منسيّ و مغفول اويند لاجرم غير بدن و غير اجزاى بدن است . تبصره : در حقيقت اين دليل و اشباه و نظائر آن مستنبط از همان وجهى در اثبات نفس ناطقه است كه جناب شيخ رئيس در اوّل نمط سوم اشارات و در دو جاى نفس شفاء در اثبات نفس ناطقه افاضه فرموده است ؛ و عبارت شريفش در اوّل نمط سوم
هامش
( 1 ) . از ص 203 تا ص 235 طبع اوّل چاپ سنگى .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 170 | حسن حسن زاده آملى