تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
درك مىكنيم ، درك كننده همه چيز يكى است ، سخن در اين است كه كدام يك از أشياء را بآلت درك مىكنيم و كدام را بىآلت . آن را كه بحسّ درك مىكنيم بآلت است و اگر آلت نباشد مثل آن است كه عينك نداشته باشيم ، و آن را كه بىآلت درك كنيم به خود نفس ادراك مىكنيم و آن را دليل تجرّد نفس مىگيريم ، و چون نفس مجرّد باشد مانع از آن نيست كه در بعض مدركات حاجت بآلت داشته باشد . مىتوان گفت وقتى ما مشاهده كرديم كه همه مدركات حواس را يك نفر ادراك كرد خود اين دليل تجرّد نفس و وجود مستقلّ آن است زيرا كه حواس از مدركات يكديگر خبر ندارند . مثلا چشم غذاى سفيدى مىبيند مانند قند از طعم آن خبر ندارد ، و اگر نديده چيزى در دهان گذارند مزه آن را ادراك مىكنند و نمىدانند چه رنگ است ، و اگر غير همين حواس جداگانه نبود نميدانستيم يك چيز هم شيرين است و هم سفيد و نامش قند است ، همچنين همه مدركات را از حواس و غير حواسّ جمع مىكنيم و مىبينيم يك موجود با شعور است كه همه را ادراك كرده و البته آن در يك عضو نيست زيرا كه اگر در يك عضو بود از همه چيز بى خبر بود نه از همه با خبر » . تبصره : اين دليل در حقيقت همان دليل دهم است و مفاد هردو يكى است ، فتبصّر . دليل چهل و ششم : در ادلّه پيشين گفته آمد كه فخر رازى در تفسير كبير مفاتيح الغيب در تفسير آيه 86 سوره سبحان الذى أسرى :
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
هفده دليل آورده است كه « لا يمكن أن يكون الإنسان عبارة عن هذا الجسم » ، حجّت دوازدهم آن اين است « 1 » :
هامش
( 1 ) . ط مصر ، ج 5 ، ص 450 .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 167 | حسن حسن زاده آملى