تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
باطل است زيرا به جمع بين مثلين مىكشاند ؛ پس وجه دوم متعيّن است ، و هرچه كه ذاتش لذاته حاصل است خود قائم بذاته است ، پس قوه عاقله قائم بنفس ذاتش است ، و هرجسم و جسمانى غير قائم بنفسش است ، پس قوه عاقله جسم و جسمانى نيست . تبصره : همين دليل را كه از مباحث مشرقيه فخر رازى از مباحثات شيخ نقل كرده‌ايم ، حجّت دوم باب ششم كتاب نفس اسفار در بيان تجرّد نفس ناطقه انسانى بتجرّد تام عقلى است : « الحجة الثانية و هي الّتي عوّل عليها الشيخ في كتاب المباحثات و اعتقد أنّها أجلّ ما عنده في هذا الباب . . . » « 1 » . دليل چهل و پنجم : اين دليل پنجم تجريد الاعتقاد جناب خواجه نصير الدين طوسى است « 2 » بر تجرّد نفس ناطقه ، و عبارتش اين است : « و هي جوهر مجرد . . . و لاستلزام استغناء العارض استغناء المعروض » . بيانش اين‌كه : اگر يكى از عوارض نفس مثلا صفات و افعالش از مادّه مستغنى باشد مستلزم استغناى نفس از ماده نيز مىباشد ، چنان‌كه ادراك ذاتش عارضش مىشود - يعنى اين ادراك ذاتش صفتى از صفات وى است ، و در اين صفت محتاج به مادّه نيست بلكه بذاتها ادراك ذاتش مىكند بدون احتياج به غير خود از آلات و أدوات مادّى و جسمانى ، پس نفس كه در ادراك خود كه يكى از صفات اوست به محلّ جسمانى و أعضاى بدن حاجت ندارد ، در ذات خود نيز از آنها مستغنى است - . و به همين وزان جناب علّامه حلّى در « كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد » افاده فرموده است : « أقول : هذا وجه خامس يدلّ على تجرّد النفس العاقلة ، و تقريره أن النفس تستغنى في عارضها و هو التعقّل عن المحلّ فتكون في ذاتها مستغنية عنه لأن استغناء
هامش
( 1 ) . اسفار ، ط 1 ، ج 4 ، ص 66 . ( 2 ) . بتصحيح و تعليق اين كمترين ، ص 280 ، ط 7 .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 165 | حسن حسن زاده آملى