العارض يستلزم استغناء المعروض لأن العارض محتاج إلى المعروض ، فلو كان المعروض محتاجا إلى شيء لكان العارض أولى بالاحتياج إليه ، فإذا استغنى العارض وجب استغناء المعروض .
و بيان استغناء التعقل عن المحلّ أن النفس تدرك ذاتها لذاتها لا لآلة ، و كذا تدرك آلتها و تدرك إدراكها لذاتها و لآلتها ، كلّ ذلك من غير آلة متوسطة بينها و بين هذه المدركات ، فإذن هي مستغنية في إدراكها لذاتها و لآلتها و لإدراكها عن الآلة فتكون في ذاتها مستغنية عن الآلة أيضا ، فقوله رحمه اللّه : « و لاستلزام استغناء العارض » عنى بالعارض هنا التعقّل . و قوله :
« استغناء المعروض » ، عنى به النفس الّتي يعرض لها التعقّل » .
نقل عبارت جناب استاد علّامه شعرانى - رفع اللّه درجاته - در بيان اين دليل از شرحش بر تجريد خواجه به فارسى بعنوان مزيد استفاده و استبصار بسيار مناسب مىنمايد ، و آن اين كه :
« و لاستلزام استغناء العارض استغناء المعروض ؛ دليل پنجم است بر تجرّد نفس .
معنى اين است كه چون صفتى از صفات نفس محتاج بمادّه نباشد خود نفس هم محتاج بمادّه نيست ، و آن صفت ادراك نفس است ذات خود را چون خود را بىآلت درك مىكند ، و همچنين آلات ادراك خود را درك مىكند بىآلت ، و چون در ادراك حاجت به بدن ندارد در ذات خود نيز حاجت ندارد . و مناسب است تفصيل اين دليل را نيز بكتب ديگر حواله دهيم چون عبارت كتاب معلوم است و أدلّه ديگر كه گذشت در اثبات اصل مقصود كافى است .
بايد دانست كه ادراك مطلقا حسى باشد يا عقلى بآلت باشد يا بىآلت از سنخ نقش و صورت جسمانى بر اجسام نيست . نقش اشياء در چشم سبب ديدن است نه در هرقطعه بلورى اگرچه بزرگتر از چشم باشد ، و بلور هيچ نمىبيند و ادراك كننده بهر حال نفس است و آلات حسّى خود مدرك نيستند . تا جان نباشد چشم نمىبيند ، و چشم بمنزلت عينك است بدليل آنكه ما در خود ادراك مىكنيم همان كسى كه ديده است چشيده است و لمس كرد ، و خود ما كه خود را درك مىكنيم أشياء را هم
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٦٦