است .
و اگر بجاى « لتمكّنها » ليمكّنها بود ، معنى عبارت خيلى روشنتر بود زيرا كه ليمكّنها را فعل و فاعل و مفعول به مىگرفتيم كه ضمير فاعلى انسان باشد ، ولى لتمكّنها بايد مصدر باشد ، و چون « عن » حرف جر است از جمله معنى « إعراض كردن » و « دست بازداشتن » و « فرونشستن » و امثال اين عبارات استفاده مىشود ، و شايد عبارت « على مطابقتها » اصل آن « على مطابعتها » بوده است اگرچه به هردو صورت ، معنى روشن است ؛ كيف كان حاصل مضمون ظاهر است و ترجمه حجّت بدينصورت است :
در علم طبيعى و غير آن ثابت شده است كه بدن انسان مؤلّف است ، تأليفى كه بدان در بين اجزاى بدن در افعال صادرهء از آنها و از انفعالات آنها و بالجمله در كمالات آنها ممانعتى واقع نمىشود ، بلكه هريك از اجزاء در حال صحّت بدن يا ديگرى را بر خالص كمالش تقويت مىكند و يا از آن منصرف است و متعرض در كارش نيست تا نظام در امر حيات بدن انسان به اين تقويت و عدم تعرّض حاصل شود . و اين معنى چون در هريك از اجزاء و تركيب يك يك كاوش شود روشن است . و به اين بيان واضح گشت كه برخى از اين اجزاء ديگرى را در كارش معاوق نيست .
سپس گوييم : آنچيزى كه انسان بخواهد بدان فعل خاصّ خودش چون تعقّل و اخلاص نيّتى را انجام دهد ، امتناع از قواى مفسده يا از قواى مسخّره كه وى را بر مطابقتش ( و يا ، مطابعتش ) مىدارد است ، و نمىتواند فعل خاصش را انجام دهد مگر بممانعت و مغالبت آن قوى تا آنها از مغالبت و ممانعت فرونشينند ، پس روشن شد كه اين جوهر نفس غير جسمانى است ، و ما خواستيم اين را بيان كنيم و روشن سازيم .
تبصره : همين دليل را ابو البركات با اندك تفاوتى در معتبر آورده است و دليل هفتم آنست ، و عبارتش اين است : « فاحتجّوا على ذلك بأن بدن الإنسان مؤلّف من
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٥٨