خيرات است ، و مرادم از رذيلت نقيض فضيلت و اعراض از آن است .
حال كه نفس ناطقه جوهر است يا جسمانيّة السوس است و يا روحانيّة السوس « 1 » ، و اگر جسمانية السوس باشد هر آينه قدرت بر توليد نخواهد داشت به اين معنى از أعراضى كه حالّ بر آن است نمىتواند أعراضى ديگر از جنس آنها على الدوام توليد كند و حال اين كه نفس ناطقه مىتواند از علومى كه در نزد او حاصلاند علوم ديگرى را على الدوام توليد كند ، پس نفس ناطقه جسمانية السوس نيست .
حال كه روحانية السوس است هرگز نمىشود كه فساد بر آن راه يابد نه فساد از جهت ماده و نه فساد از جهت صورت :
أما از جهت ماده فساد در آن راه نمىيابد براى اين كه مادّهء نفس عقل هيولانى است كه مركّب نيست تا تركيبش منحلّ شود . و نمىشود كه ضعف عارضش شود چه او قوهاى است غير متناهي « 2 » و أما از جهت صورت فساد در آن راه نمىيابد ، براى اين كه صورت و مادّهاش يك چيز است و هيچوقت از آن منسلخ نمىشود و از ذات آن مستغنى نمىگردد .
هامش
خيرات است يعنى خير مؤثر و برگزيده اوست . محبّت به ادب از عقل نظرى است ، و ايثار خيرات از عقل عملى كه دو بال عنقاى نفس ناطقهاند .
( 1 ) . در رسائل ابن تركه ( ص 212 ) آمده است :من عاشر الناس لاقى منهم نصبا * لأن سوسهم بغى و عدواناين بيت از قصيده معروف ابو الفتح بستى است كه مطلع آن اين است :زيادة المرأ في دنياه نقصان * و ربحه غير محض الخير نسياناين قصيده بتمامها در كشكول علّامه شيخ بهائى و در نامه دانشوران ناصرى و در لغتنامه دهخدا با ترجمه نظم و نثر نقل شده است ؛ و در بعضى از نسخهها سوس به اخلاق تحريف شده است .
( 2 ) . در به دو اين دليل به نحو مقدمه گفته شد كه فساد يا از انحلال تركيب است و يا از ضعف امساك مركّب چون بينا كه نابينا شود . و آنكه گفته است : « چه او قوهاى است غير متناهي » يعنى هرچه بيشتر به كار افتد تواناتر مىشود .