پس اعتراضاتى كه بر اين براهين كردهاند مثل آنكه انقسام محل لازم ندارد انقسام حال را چه جسم منقسم مىشود و لازم ندارد كه ابوت و وحدت و نقطهء آن منقسم شود ، و آنكه مطلق معقول و معقولات بسيطه در طرف غير منقسم از محلّ نفس باشد بنابر جسمانيتش ، و آنكه قوّت و هميّه جسمانيّه است چه حلول دارد در روح بخارى و اين روح جسمى است لطيف و قابل قسمت است و عداوت و محبّت حالّه در آن قوّت قسمتپذير نيست بتنصيف و تثليث و تربيع و غير اينها وارد نيايد .
أما اعتراض أوّل زيرا كه اينها اعتبارياتاند ، و أما دوم زيرا كه نقطه عدمى است و حلول معقول خاصّه با آن وجود بسيط مبسوط آن در آن امكان ندارد ، و اگر امكان داشته باشد چون نقطه نهايت اطرافست بايد نهايت معقول بر تقدير جسمانيت با آن اتحاد داشته باشد ، اعنى ابتدا كند بابتداء آن مقدار و منتهى شود بانتهاء آن ، و اطراف ديگر نيز از حيثيّت طرفيت كه نفاد مقدارند عدمىاند ، و أما سوم زيرا كه چنانكه مدركات و هم معانى جزئيهاند كه اضافه دارند بمواد نه حلول همچنين و هم اضافه دارد نه حلول كه مدرك با مدرك خود سنخيت دارد بلكه اتّحاد ، پس تجرّد وهم مطلوبست نه نقض چون تجرّد خيال و مدركات آن ، ولى تجرّد معقول تجرّد حقيقى است و تجرّد وهم و خيال چون تجرّد اشباح و مقادير و معانى جزئيه مضافه به آنها تجرّد برزخى است » .
دليل سى و چهارم : جناب شيخ معظّم و حكيم مفخّم ابن سينا - رضوان اللّه عليه - رسالهاى در جواب سؤال يكى از رؤساى عصرش در تجرّد و بقاى نفس ناطقه تحرير فرموده است ، در آن رساله هفت برهان از حكماى بزرگ الهى در تجرّد و بقاى نفس ناطقه ذكر كرده است ؛ اين رساله به همّت مرحوم اكبر داناسرشت بدين عنوان به طبع رسيده است : « هذه سبعة من المقاييس المنطقية على الأدلّة المحقّقة لبقاء النفس الناطقة ، التقطها الحكيم الكامل الشيخ الرئيس عن كلام الحكماء » ؛ برهان هفتم آن بدين صورت است :
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 152
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٥٢