تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
در ماهيت باشند اجناس و فصول خواهند بود ، و اينها أجزاء عقليه فعليه‌اند . پس در عقل امر واحد بالفعل بسيط باشد و آن معقوليست واحد غير منقسم ، پس گوييم محل معقول قسمت‌پذير نيست چه انقسام محل بقسمت مقدارى مستلزم انقسام حال است و گفتيم معقول انقسام نمىپذيرد و ترتيب قياسين چون سابق است بتفاوت في الجمله به اين كه نفس محلّ تعقّل است ، و نيست شيئى از محلّ تعقّل منقسم ، و هر جسم و جسمانى منقسم است . و بوجهى ديگر استدلال كنيم از عدم انقسام نفس ناطقه بر تجرّدش به اين طريق كه نفس ناطقه غير منقسم است ، و نيست شيئى از مادّيات غير منقسم . أما صغرى بسبب آن‌كه اگر منقسم باشد نفس بانقسام مقدارى به اين كه جسم باشد يا حالّ در جسم از انقسام آن انقسام معقول حالّ در آن لازم آيد ، و انقسام معقول يا بأجزاء متشابهه است و مفاسدش مذكور شد ، و يا بأجزاء متخالفه است - اعنى اجناس و فصول - پس لازم آيد كه باندازهء أجزاء مقداريه محل كه غير متناهي است اجناس و فصول باشد براى ماهيت واحده ، پس بايد هيچ ماهيت را نتوان تعقّل كرد ؛ و نيز مفاسد مذهب نظام لازم آيد كه أجزاى لا تتجزّاى غير متناهيه بالفعل باشد چه حلول أجناس و فصول غير متناهيه موجب انقسام محل باشد چنان كه گفته‌اند در اختلاف عرضين قارّين يا غير قارّين . و أما كبرى بسبب آن‌كه مادّى جسم است يا حالّ در جسم و هريك منقسم است . دفاع شكوك مراد بحلول در اين ادلّه ، حلول سريانى است نه حلول طريانى ، زيرا كه حلول طريانى در اعتباريات است چون اضافات و نقطه و وحدت أعنى وحدتى كه از لوازم نفى كثرت است دون وحدتى كه نفى كثرت از لوازم آنست نه در متأصّلات ، خاصّه متأصّلى كه معقول باشد كه وجود بسيط مبسوط شايسته به آن را دانستى .