تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
است : يكى استدلال از تعقّل بسائط ، و ديگرى از تعقّل مطلق معقول . » أما أوّل : مىگوييم كه علم متعلق ببسائط حقيقيه چون حق أحد واحد تعالى ، و وحدت ، و بسائطى كه متألفند مركّبات از آن‌ها چه كثرت بايد منتهى شود بوحدت ، و ماده مركّبات بسائطاند ؛ اگر منقسم باشد پس جزء علم ببسيط يا علم است به آن بسيط يا نه ، پس اگر علم است گوييم اگر متعلق است ببعض آن بسيط پس بسيط حقيقى جزء ندارد ، و اگر به تمام ذات آن بسيط متعلق است جزء آن علم با كلّ مساوى باشد و يك علم دو علم باشد ؛ و اگر جزء علم به بسيط علم به آن نباشد پس مجموع اجزاء علم به آن نباشد مگر اين كه مستلزم باشد اجتماع أجزاء امر زايديرا چون هيئت اجتماع و نقل كلام كنيم به آن أمر زايد و تسلسل لازم آيد يا منتهى شود بامر غير منقسم ، پس ثابت شد كه علم ببسيط غير منقسم است ، پس محل آن علم غير منقسم است و إلّا انقسام محلّ مستلزم انقسام حال باشد و اين خلاف مفروض است . پس ترتيب دهيم دو قياس : اوّل به شكل اوّل ، و دوم به شكل دوم و گوييم : نفس ناطقه محل علم ببسيط است ، و نيست شيئى از محل علم ببسيط منقسم ، پس نيست نفس ناطقه منقسم ، و هرجسم و جسمانى منقسم است ، پس نيست شيئى از نفس ناطقه جسم و جسمانى و هو المطلوب . و أما دوم كه استدلال از عدم انقسام مطلق معقول باشد مىگوييم : كه جايز نيست كه معقول منقسم شود و إلّا يا بأجزاء متشابهه در ماهيت منقسم شود ، يا بأجزاء متخالفه در ماهيت ، و اوّل محال است چه كلّ و جزء يكى شوند ، چه اگر تفاوت باشد در طبيعت و ماهيت نباشد بلكه در مقدار و شكل يا عدد باشد پس معقول نباشد نهايت چون صورت خياليه باشد ؛ و نيز قسمت بأجزاء متشابهه قسمت بأجزاء مقداريه است پس حدّ يقف ندارد ، پس هرچه را ماهيت معقول قرار دهيم در اقل از آن كفايت است چه جزء با كلّ در ماهيت مساويست ، و نيز هميشه محفوف بأمر غريبى است كه آنقدر زايد بر اقل باشد و كلام در معقول مجرّد است ، و اگر اجزاء متخالفه