تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
الجملة فاهمة عالمة فإمّا أن يقوم بمجموع البدن علم واحد ، أو يقوم بكلّ واحد من أجزاء البدن علم على حدة ؟ و الأوّل يقتضى قيام العرض بالمحالّ الكثيرة و هو محال ؛ و الثانى يقتضى أن يكون كلّ واحد من أجزاء البدن عالما فاهما مدركا على سبيل الاستقلال ، و قد بيّنّا أن العلم الضرورى حاصل بأن الجزء المعيّن من البدن ليس عالما فاهما مدركا بالاستقلال فسقط هذا السؤال . ترجمه گفتارش اين كه : دليل شانزدهم ، وقتى من با زيد تكلّم مىكنم و به او مىگويم اين كار را بكن و آنكار را نكن ، مخاطب به اين خطاب و مأمور و منهى ، جبهه و حدقه و بينى و دهن و ديگر اعضاى وى نيست ، پس واجب است كه مأمور و منهى و مخاطب بايد چيزى مغاير با اين اعضاء باشد ، و اين دليل است بر اين كه مأمور و منهى غير از اين بدن است . پس اگر سؤال كنند كه مأمور و منهى جملهء بدن يعنى همهء آنست نه چيزى از اجزاء و ابعاضش ؟ . در جواب گوييم توجيه تكليف به جمله در صورتى صحيح است كه جمله فاهمه و عالمه باشد ، پس اگر جمله عالمه باشد يا يك علم به مجموع بدن قائم است ، يا به هريك از اجزاى بدن علمى عليحده قائم است ؛ در صورت اوّل لازم آيد قيام عرض واحد بمحلهاى بسيار و اين محال است ؛ و در صورت دوم لازم آيد كه هريك از اجزاى بدن بطور استقلال عالم وفاهم باشند و حال اين كه ثابت كرديم كه علم ضرورى - يعنى بديهى - براى ما حاصل است كه جزء معيّنى از بدن عالم وفاهم و مدرك باستقلال نيست پس اين سؤال وارد نيست . دليل سى و دوم : اين دليل حجّت سوم كتاب معتبر ابو البركات بغدادى است ، و اين دليل را دبيران در حكمة العين نيز آورده است و دليل چهارم آن كتاب است ، و عبارت معتبر بدين صورت است : « و احتجّوا على ذلك بأن النفس الناطقة التي هي محلّ المعقولات لو كانت قوّة جسمانيّة